
علی ناصری مقدم
۷
آمدهام که تا به خود گوشکشان کشانمت
بیدل و بیخودت کنم، در دل و جان نشانمت
علی ناصری مقدم
۵
آنکه بیباده کند جان مرا مست کجاست؟
علی ناصری مقدم
۴
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
علی ناصری مقدم
۴
ای می، بترم از تو، من بادهترم از تو
پُرجوشترم از تو، آهسته، که سرمستم
علی ناصری مقدم
۴
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم
زیرا که تویی کارم، زیرا که تویی بارم
علی ناصری مقدم
۴
درین خاک، درین خاک، در این مزرعهٔ پاک
به جز مهر، به جز عشق دگر تخم نکاریم
علی ناصری مقدم
۴
هر چند پَرستیدن بُت مایهٔ کُفر است
ما کافر عشقیم گر این بت نپرستیم
علی ناصری مقدم
۳
غایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما!
علی ناصری مقدم
۳
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود
آوارگیّ و کوه و بیابانم آرزوست
علی ناصری مقدم
۳
کدام دانه فرورفت در زمین که نرُست؟
چرا به دانهٔ انسانت این گمان باشد؟
علی ناصری مقدم
۳
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
علی ناصری مقدم
۳
به فردا میفکن فراق و وصال
که سرخیلِ امروز و فردا تویی
علی ناصری مقدم
۳
زَهره ندارم که بگویم تو را:
«بیمنِ بیچاره کجا بودهای؟»
علی ناصری مقدم
۲
امروز توبه بشکنم، پرهیز را برهم زنم
کان یوسف خوبان من از شهر کنعان میرسد
علی ناصری مقدم
۲
هرگه ز تو بگریزم، با عشق تو بستیزم
اندر سرم از شش سو سودای تو میآید
علی ناصری مقدم
۲
با اینهمه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
علی ناصری مقدم
۲
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد
آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد
علی ناصری مقدم
۲
چو رازها طلبی در میان مستان رو
علی ناصری مقدم
۲
بس کن و خاموش! مشو صد زبان
چونکه یکی گوش نیاوردهاند
علی ناصری مقدم
۲
تا که رسیدم بَرِ تو از همه بیزار شدم
علی ناصری مقدم
۲
هیچ طبیبی ندهد بیمرضی حَبّ و دوا
من همگی درد شوم تا که به درمان برسم
علی ناصری مقدم
۲
اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهرِ دل، من به کجا سفر برم؟
علی ناصری مقدم
۲
تو را هرکس به سوی خویش خواند
تو را من جز به سوی تو نخوانم
علی ناصری مقدم
۲
نیست مرا جز تو دوا، ای تو دوای دل من.
علی ناصری مقدم
۲
ای خدا، این وصل را هجران مکن
سرخوشانِ عشق را نالان مکن
علی ناصری مقدم
۲
عشقی که آمد جُفتِ دل، شد بس ملول از گفتِ دل
ای دل، خمُش! تا کَی بُود این جهد و استقصای تو؟
علی ناصری مقدم
۲
چیست که هر دمی چنین میکَشَدم به سوی او؟
علی ناصری مقدم
۲
در دو جهان بننگرد، آنکه بدو تو بنگری
علی ناصری مقدم
۲
هزاران جانِ ما و بهتر از ما
فدای تو، که جانِ جانِ جانی
علی ناصری مقدم
۲
مرو، مرو، چه سبب زود زود میبروی؟
بگو، بگو که چرا دیر دیر میآیی؟