
کتاب مسافرخانه شکسپیر
پدیدآورندگان:
هومن زندیزادهانتشارات:
نشر ثالث٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Mary gholami
۸
«اگر به کسی بدی کنی، باد به سویت بازمیگردد و یک روز همینطور که در خیابان قدم میزنی، تو را با خود خواهد برد.»
ali fattahi
۷
اصولاً اکثر آدمها اگر برای امکاناتی که از آن بهره میبرند هزینهای پرداخت نکرده باشند، یا اگر بدانند که دست به هر کاری که بزنند، چیزی از دست نخواهند داد، آن روی پلیدشان را رو میکنند؛ و آدمیزاد موجود پلیدیست
Mary gholami
۲
مهمترین چیزی که در زندگی آزارم میدهد، منطقی نبودن برخی آدمهاست. مثلاً من نمیفهمم اگر کسی دوستت دارد، چرا حاضر نیست تو را به دوستانش معرفی کند؟ یا اگر کسی از تناسب اندام خوشش میآید، چرا ورزش نمیکند؟ یا اگر دلش میخواهد استقلال داشته باشد، چرا عوض کار کردن، از پدرش پول توجیبی میگیرد؟ از نظر من این رفتارها منطقی نیست
venus
۲
ن شب فکر کردم. آیا این دیگران بودند که مرا به دردسر میانداختند، یا انتخابها و تصمیمات خودم؟ راستش را بخواهید، هنوز هم نمیتوانم با قاطعیت پاسخی به ایندست پرسشها بدهم. به گمانم هیچ انسانی آنقدر قوی نیست که بتواند یکتنه خودش را از هستی ساقط کند. مجموعهای از چیزهای ملموس و ناملموس به همراه موجودات دیدنی و نادیدنی هستند که سرنوشت ما را تعیین میکنند. هر کسی هر اسمی میخواهد برایشان بگذارد، بگذارد. برای من مهم نیست. فقط این را میدانم که قرار گرفتن در دوراهیِ اخلاقی همواره به انحطاط منتهی میشود. گاهی باید صورتمسئله را پاک کرد. این تنها راهحل موجود است.
zeynb
۲
«اگر به کسی بدی کنی، باد به سویت بازمیگردد و یک روز همینطور که در خیابان قدم میزنی، تو را با خود خواهد برد.»
prjey
۱
سلیا گفت: «اگر تاریخ بلیط را عوض کند، باید هفتصد دلار جریمه بدهد.» و مرا کشید کنار که «نمیدانم من هم باید همراهش بروم یا نه...» آنها دوستان هفتساله بودند. سلیا مانده بود که بین ادامهٔ برنامه تفریحی و مراقبت از دوستش، کدام را انتخاب کند. و هر انتخابی که میکرد، بالأخره چیزی را از دست میداد. به سلیا گفتم بهتر است تا زمان باز شدن آژانسهای مسافرتی بلیت نخرند، «حتماً راه ارزانتری هم هست.»
zeynb
۱
حرف بزن. آدمیزاد بدون حرف میمیرد.»
zeynb
۱
کابوس زندگی با تمام کثافتش اما هنوز از یک جهت شرافتمند است؛ کسی که از عشقورزی دریغ کند، از درون خواهد پوسید و دهانش بوی مرگ خواهد داد
bud
۰
گفت: «از اولش میدانستم یک ایرانی و یک عرب را نباید با هم پشت میز بگذارم.»
bud
۰
دود سیگار تبدیل به ابرهایی خاکستری میشد؛ ابرهایی سردرگم. هر چه بر حجم دودها اضافه میکردم، بر این سردرگمی افزوده میشد.
ایران آزاد
۰
پیش از کار در مسافرخانه شکسپیر خیال میکردم که آدمی فقط در خواب کابوس میبیند، ولی از وقتی که به خاطر شغلم شبها نخوابیدم، خواب به کل از من گریخت. و بعدتر فهمیدم که کابوس دیدن نیازی به خوابیدن ندارد.
ali fattahi
۰
یا این دیگران بودند که مرا به دردسر میانداختند، یا انتخابها و تصمیمات خودم؟ راستش را بخواهید، هنوز هم نمیتوانم با قاطعیت پاسخی به ایندست پرسشها بدهم. به گمانم هیچ انسانی آنقدر قوی نیست که بتواند یکتنه خودش را از هستی ساقط کند.
mohamad mirmohamadi
۰
Vaulting ambition, which o’erleaps itself. And falls on th’ other.