
بریدههایی از کتاب پسری که دور دنیا را رکاب زد؛ سفر به اروپا و آفریقا (کتاب اول)
۴٫۳
(۶۷)
فقط کافیه که شروع کنی. همیشه سختترین مرحله شروع کردنه. شروع کن. برو! همین حالا برو و ماجراجویی هیجانانگیزت رو شروع کن!»
Lily
هر روز میتواند سرشار از ماجراجوییهای تازه باشد فقط باید بدانی چطور به آنها نگاه کنی.
nasta moqadam
فقط کافیه که شروع کنی. همیشه سختترین مرحله شروع کردنه. شروع کن. برو! همین حالا برو و ماجراجویی هیجانانگیزت رو شروع کن!»
z
پنج ماه از زمانی که تام از جلوی خانهشان در انگلستان شروع به رکاب زدن کرده بود میگذشت و حالا به مرز کشور مصر رسیده بود. بالاخره در آفریقا بود. موهایش بلند شده بودند و لباسهایش به خاطر آفتاب داغ ماههای پیش، رنگ و رو رفته به نظر میرسیدند. البته خود تام از قبل نیرومندتر و ورزیدهتر شده بود. او تمام روز را رکاب میزد و شبها عین مومیاییهای مصری که آرزوی دیدنشان را داشت یک گوشه میخوابید؛ خسته اما خوشحال. توی این مدت هیچ وقت اینقدر احساس خوشحالی نکرده بود.
محمدرضا
همیشه سختترین مرحله شروع کردنه.
سین میم
میدانست ممکن است موفق نشود و جا بزند اما بهتر بود هر کاری از دستش برمیآید انجام بدهد، حتی اگر قرار بود شکست بخورد. تلاش کردن بهتر از هیچ کاری نکردن بود.
nasta moqadam
شاخهای تیز و خمیده سوار شده بود. زمینهای اطراف نیل بسیار حاصلخیز هستند برای اینکه هر سال با طغیان رودخانه لایهای از گل و لای مفید روی زمینهای کشاورزی مینشیند. رود نیل حدود ۶۴۰۰ کیلومتر طول دارد، یعنی چهار برابر بیشتر از طول کشور انگلستان!
کاربر ۴۲۸۵۵۸۳
مرد میوهفروش توی بازار گفت «خیلی داغه، خیلی.» بعد یک موز بیشتر توی پاکت گذاشت و برای تام آرزوی موفقیت کرد.
مرد قوی هیکلی که بطریهای آب را پر میکرد با داد و هوار بهش گفت «خیلی راهه برات. بچه جون تو پوست و استخونی. نمیتونی از صحرا جون سالم به در ببری.»
یک پسر هم دم مسجد روستا، جایی که تام اجازه گرفته بود چادرش را برپا کند، همین حرفها را زد «اینقدر شن و ماسه اونجا زیاده که آخرش مجبور میشی دوچرخهات رو روی کولت بگیری.»
محمد جواد شاکری ساری
بعد از قاهره در مسیر سفرش در آفریقا به سمت کیپتاون به راه افتاد، شهری که درست آن سمت قارهٔ آفریقا قرار دارد. آفریقا قارهٔ هیجانانگیزی به نظر میرسید. سرزمین فیل و تمساح، طبل و نیزه، شهرهای بزرگ و بیابانهای بی آب و علف. با یک عالمه فرهنگ جورواجور و مردم مختلف. قلب تام از تصور سفر پرهیجانی که در انتظارش بود تندتر میزد.
محمد جواد شاکری ساری
تام توی کشور مصر در امتداد رود نیل، بلندترین رود دنیا رکاب میزد. او از عرض کم رود نیل در تعجب بود. به کشاورزهایی که زمینهای کوچکشان را شخم میزدند نگاه میکرد. گاوآهن بزرگ چوبی آنها به پشت یک گاو بزرگ با شاخهای تیز و خمیده سوار شده بود. زمینهای اطراف نیل بسیار حاصلخیز هستند برای اینکه هر سال با طغیان رودخانه لایهای از گل و لای مفید روی زمینهای کشاورزی مینشیند. رود نیل حدود ۶۴۰۰ کیلومتر طول دارد، یعنی چهار برابر بیشتر از طول کشور انگلستان!
محمد جواد شاکری ساری
دیگر داشت به غر زدن میافتاد چون برای رسیدن به کیپتاون نه فقط تمام طول رود نیل، بلکه چندهزار کیلومتر بیشتر هم باید رکاب میزد. آفریقا قارهٔ بزرگی بود. سعی کرد به آن فکر نکند. به اندازهٔ کافی برای روبهرو شدن با اولین چالش سفرش فکر و خیال داشت: عبور از صحرای سودان. تا قبل از آن هیچ وقت توی بیابان نرفته بود. فقط تا کنار ساحل رفته بود. حتی نمیتوانست به رکاب زدن در امتداد ساحل دریا فکر کند چه برسد به اینکه بخواهد دربارهٔ دوچرخهسواری در بیابان نظر بدهد. اصلاً هر وقت به دوچرخهسواری وسط بیابان فکر میکرد عصبی میشد. فکر عبور از بین آن همه شن، کلاً حال و روزش را به هم میریخت. مصریها به تام میگفتند که حتی فکر کردن به گذشتن از بیابان با دوچرخه هم دیوانگی است.
محمد جواد شاکری ساری
تام خندید و برای افسر پلیس، سروان تشاسان کل ماجرای سفرش را تعریف کرد. از ترک خانواده و رفتن به فرانسه گفت، از رود دانوب و خانههای غارمانند ترکیه، اهرام مصر و رود نیل. تام دربارهٔ میمونها و شیرها و همهٔ بلاهایی که در مسیر سفر به آفریقا به سرش آمده بود برای سروان تشاسان حرف زد.
محمد جواد شاکری ساری
با خودش گفت «من ناامید نمیشم. فقط کافیه یه کیلومتر دیگه رکاب بزنم.» و همین کار را کرد. بعد دوباره به خودش گفت «من باز هم ناامید نمیشم. یه کیلومتر بیشتر نمونده.»
یک کیلومتر دیگر رکاب زد و باز با خودش شروع به حرف زدن کرد. «ناامید نشو تام. یک کم دیگه جلو برو. فقط یک کیلومتر دیگه پسر.» رکاب زد و یک کیلومتر دیگر هم جلو رفت.
محمد جواد شاکری ساری
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۹۵ صفحه
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۹۵ صفحه
قیمت:
۶۸,۰۰۰
تومان