
کتاب سیاگالش
پدیدآورندگان:
ابراهیم اکبری دیزگاهانتشارات:
نشر صاد٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
m.dehnavi
۱۴
یک الف سرخ و سیاه بیانتها. من شاهد الف بودم.
safaeinejad
۴
به حرفهای خلیل فکر کردم که گفته بود: «در صوفیده پنجتا خانوادهٔ سگپرست داریم.» گاوپرستان هندوستان را دیده بودم در تلویزیون؛ اما سگپرستان تحفه بودند. البته وقتی زندگی آدم گره میخورد به چیزی، کمکم تمایل پیدا میکند که مقدّسش کند و خارج بشود از مسیر توحید. به همین دلیل، حکما گفتهاند: «زندگیتان را به هیچچیز گره نزنید.» تعلق است دیگر، آدم را در کجای زندگی که باشد بیچاره میکند.
m.dehnavi
۴
مؤمنان کسانی هستند که از لغویات دوری میکنند.»
_ یعنی چی؟
_ یعنی اینکه دیگر حرف مفت نزن
m.dehnavi
۳
یکی از خانمهای میانسال که روسری قرمز سر کرده بود. تسبیح را بالا آورد:
«حاجآقا، شما ذکر هم میدهید؟»
گفتم:
«بله!»
تسبیح را پایین آورد. چادر سفیدش را ازروی گردن کشید روی سر و گفت:
«مردم خیلی حاجت دارند؛ چندتایش را نشان میدهید؟»
گفتم:
«همین قرآنی که باهم خواندیم، ذکر بود. هر روز چند آیه قرآن بخوانید تا بشود ذکرتان.»
تسبیح را پایین آورد. گفت:
«من ذکر خاص برای حاجات میخواستم.»
لبخندی زدم و گفتم:
«خواهر! خاصترین ذکرها همین قرآن است؛ آنقدر بخوان که ذکر خودت را پیدا کنی.»
F.Amini
۳
چون قائم و قیامت از یک جنساند، کسانی میتوانند به ملاقات امامقائم بروند که اهلقیامت باشند و کسانی اهلقیامتاند که مرگ را چشیده باشند.
F.Amini
۲
«من ذکر خاص برای حاجات میخواستم.»
لبخندی زدم و گفتم:
«خواهر! خاصترین ذکرها همین قرآن است؛ آنقدر بخوان که ذکر خودت را پیدا کنی.»
F.Amini
۲
«انتظار وجود آدم را لطیف میکند. این لطافت خودش از دعوت مهمتر است.»
safaeinejad
۱
«هیچچیز زیر آسمان، تازه نیست برادرم.»
_ چیز تازه کجاست؟
با لحن کتاب مقدّس شمردهشمرده گفتم:
«اگر دنبال چیز تازهای هستی، باید به ملکوت آسمان دست پیدا کنی.»
m.dehnavi
۱
کسی که کاملاً بر خود مسلّط نباشد، توفیق نمییابد که نظر و عمل را جمع کند. مسئلهٔ امروز و فردای من هم همین است؛ تسلّط بر نفس. وقتی انسان مسلّط شود بر خود، مشکل نظر و عمل بهکلّی حل میشود؛ چون فاصلهٔ این دو از بین میرود؛ علم و نظر میشود صورتی از عمل. تصور کنید زنبوری که اراده میکند عسل تولید کند خودش بشود عسل، انسانی که میل به تقرب داشته باشد خودش بشود قرب و قسعلیهذا.
m.dehnavi
۱
حاجآقا! خیلی از جوانها بیکارند. علیاکبر هم خیلی زحمت کشید؛ ولی کجا برود؟ حاجآقا، کار نیست که. درسخوان و غیردرسخوان فرقی نمیکند. من دیپلمردی دارم، برقکش ساختمانم. طرف مهندس برق است، او هم میآید کنار من، کار میکند. الان همین جا آدم داریم با لیسانس حقوق، گوساله میچراند. علیاکبر هم منتظر است دعوت بشود.»
_ کسی که منتظر باشد، حتماً دعوت خواهد شد.
علیاکبر شالگردنش را شل کرد:
«ولی من دیگر امید ندارم.»
لب گزیدم:
«انتظار وجود آدم را لطیف میکند. این لطافت خودش از دعوت مهمتر است.»
m.dehnavi
۱
یاد خودم افتادم که پدرم وقتی تنهایی من را فرستاد به سیابیشه تا چشمه را پیدا کنم و یکمشت آب بخورم؛ گفت: «فقط صلوات بفرست. تو را همین صلواتها حفظ میکنند.» در راه صلواتها را نگهبانهای مهربانی میدیدم که میپلکیدند دوروبرم. چشمه را بعد از چهل روز پیدا کردم آب خوردم. کوزهٔ پدر را پر کردم. موقع برگشتن از پشتسر حس کردم، چند نفر دنبالم هستند. قدم تند کردم که فرار کنم؛ ولی نتوانستم. برادرانم نزدیکتر شدند. حمدو چنگ انداخت، پیراهنم را گرفت. گفت: «کجا بودی؟» جواب ندادم. مابقی هم رسیدند، دورهام کردند. جشو کوزه را گرفت: «این چیه؟» کوبیدش به سنگ. من جیغ کشیدم و جوری صلوات فرستادم که جنگل پر شد از صدای من.
m.dehnavi
۱
درست است در معرض هستم؛ ولی اجازهٔ تعرّض نمیدهم
mahda
۱
من احساس میکنم این تأخیر مسئلهٔ تمدّنی ماست؛ همهمان تأخیر میکنیم. اساساً ما با تأخیر به این روزگار رسیدهایم. اگر تأخیر نداشتیم، ما اکنون حال و هوای دیگری داشتیم
mahda
۰
رخی چیزها شاید در عالم ذهن و نظر، مشکلی نداشته باشند؛ اما عملکردن به آنها، قدرت و جرئت میخواهد که من در آن لحظه، فاقد هر دو بودم. بااینکه من همیشه سعی کردهام این دو را درآمیزم یا نزدیک کنم به هم؛ ولی خیلی موفق نبودهام؛ چون تصورم این است که نظر و عمل در شرایط عادی سنخیتی باهم ندارند. فلذا همهٔ نظرها، منجر به عمل نمیشود؛ مثل زنبورها که همهشان عسلساز نیستند. بنابراین حرف سعدی شیراز خیلی نمیتواند دقیق باشد که عالم بیعمل را به زنبور بیعسل تشبیه کرده. وانگهی کسی که کاملاً بر خود مسلّط نباشد، توفیق نمییابد که نظر و عمل را جمع کند. مسئلهٔ امروز و فردای من هم همین است؛ تسلّط بر نفس. وقتی انسان مسلّط شود بر خود، مشکل نظر و عمل بهکلّی حل میشود؛ چون فاصلهٔ این دو از بین میرود؛ علم و نظر میشود صورتی از عمل. تصور کنید زنبوری که اراده میکند عسل تولید کند خودش بشود عسل، انسانی که میل به تقرب داشته باشد خودش بشود قرب و قسعلیهذا.
n re
۰
وقتی انسان مسلّط شود بر خود، مشکل نظر و عمل بهکلّی حل میشود؛ چون فاصلهٔ این دو از بین میرود؛ علم و نظر میشود صورتی از عمل. تصور کنید زنبوری که اراده میکند عسل تولید کند خودش بشود عسل، انسانی که میل به تقرب داشته باشد خودش بشود قرب و قسعلیهذا.