گوشهای از دیوار به اندازهٔ دو وجب جای خالی مییابم و شروع به نوشتن میکنم: «عاقبت با ذوالفقار آییم روزی سویتان / چشمتان بر راه باشد بعد از این آدینهها.» بیت آخرِ یکی از غزلهای قدیمیام است. حاجعباس «عاقبت» و «ذوالفقار» را بلند میخواند. مهدی میخندد و معنی بیتم را برایش ترجمه میکند.
بعد از من، میلاد بیتی از خودش را روی دیوار مینویسد: «ما مدعیان صف اول بودیم / از آخر مجلس شهدا را چیدند.»
بیت مهدی این است: «در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها / مترس از موج، بسمالله مجریها و مُرسیها.»