
msakrypton
۷
من دیگر فکر نمیکنم که ولگردها آدمهای رذل مستی هستند. هرگز بعد از این انتظار ندارم وقتی به گدایی کمک میکنم از من تشکر کند. هیچوقت از دیدن آدمهای بیکاری که نای ایستادن ندارند تعجب نمیکنم، ارتش رستگاری را تأیید نمیکنم، لباسهایم را گرو نمیگذارم، آگهیهای دستی را رد نمیکنم و هرگز از خوردن غذا در یک رستوران شیک لذت نمیبرم؛ و این یعنی شروعی دوباره.
کاربر ۱۲۱۶۶۸۳
۲
طریقه راه رفتنش و شانههایش که به جلو قوزکرده بود نشان از زندگی پست و نکبتبارش داشت. وقتی راه رفتنش را نگاه میکردی احساس میکردی پیش از آنکه ضربهای بزند یکی میخورد و اصلاً نمیتواند از خودش دفاع کند.
msakrypton
۲
میگویی به کار نویسندگی علاقه داری؟ نویسندگی کار بیخودی است. تنها یک راه وجود دارد که از نویسندگی پول دربیاوری و آنهم ازدواج کردن با دختر یک ناشر است؛
msakrypton
۲
لباسها چیزهای قدرتمندی هستند. وقتی مثل یک ولگرد لباس میپوشی، بههرحال برای روز اول خیلی سخت است احساس نکنی که شخصیت و جایگاهت واقعاً پست شده است.
بابایِ نهال
۲
من دیگر فکر نمیکنم که ولگردها آدمهای رذل مستی هستند. هرگز بعد از این انتظار ندارم وقتی به گدایی کمک میکنم از من تشکر کند. هیچوقت از دیدن آدمهای بیکاری که نای ایستادن ندارند تعجب نمیکنم، ارتش رستگاری را تأیید نمیکنم، لباسهایم را گرو نمیگذارم، آگهیهای دستی را رد نمیکنم و هرگز از خوردن غذا در یک رستوران شیک لذت نمیبرم؛ و این یعنی شروعی دوباره.
nia
۲
خواب دیگر یک نیاز جسمانی صرف نبود. چیزی شهوانی بود، نوعی عیاشی، بیشتر از یک احساس آرامش معمولی.
nia
۲
بالاخره اینکه چقدر همهچیز برای آدمی که آواره و مدام در راه است فرق میکند
msakrypton
۱
یک گدا، اگر واقعگرایانه به او نگاه کنیم تنها یک کاسب است که مثل بقیه کسبه معاش زندگیاش را از راهی که در اختیارش است به دست میآورد. او مانند بیشتر آدمهای مدرن آبروی خود را نفروخته است. تنها اشتباهی که مرتکب شده انتخاب شغلی است که در آن نمیتوان ثروتمند شد.
msakrypton
۱
لباسها چیزهای قدرتمندی هستند. وقتی مثل یک ولگرد لباس میپوشی، بههرحال برای روز اول خیلی سخت است احساس نکنی که شخصیت و جایگاهت واقعاً پست شده است.