
بریدههایی از کتاب چشم سوم
۴٫۰
(۲۴)
چه بسا یک مرد در زندگیاش رنج بسیار کشد، این نشان نمیدهد که او بیشک در زندگی گذشتهاش اهریمنی بوده است: شاید این تندترین روش یادگیری درسی ویژه باشد. از آزمودن چیزها به هنگام کنش بهتر میتوان درس آموخت تا از شنیدههای مردمی!
Mohamad
اگر بدن بهانههای نیرومندی برای چسبیدن به زندگی داشته باشد، آنگاه یک کالبد اثیری نیرومند خواهد یافت که به چهرهٔ روانی که در جاهای آشنای دوران زندگیاش پرسه میزند، در میآید. یک آدم پولپرست شاید چنان دلبستهٔ کیسههای زرش باشد که از همه رو به آنها چشم داشته باشد. به خوبی میتوان گمان برد که هنگام مرگ، واپسین اندیشههای او دربارهٔ سرنوشت آن کیسهها خواهد بود. از اینرو او در دم مرگ بر توان کالبد اثیریاش میافزاید
Mohamad
در تبت توانگران سالی یک روز دست از توانمندی خود میکشند و آنگاه هر زیردستی میتواند سخنش را بگوید. اگر رهرو بزرگی در درازای سال خشن بوده است، به وی گفته میشود و اگر سرزنش به جا باشد، زیردست هیچ زیانی نمیبیند. این روشی است که خوب کار میکند و کمتر بدبکار گرفته میشود. این روش مفهومی از داد را در برابر توانگران فراهم میآورد و به ردههای پایینتر احساس آن را میبخشد که روی هم رفته، آنها هم میتوانند گفتنیهای خود را بگویند.
Mohamad
بنابر افسانههای ما، در گذشتههای بسیار دور، مردان و زنان، همگی، میتوانستند از چشم سوم بهره گیرند. آن روزها خدایان بر روی زمین راه میرفتند و با انسانها میآمیختند. گونهٔ انسان فراموش کرد که خدایان بسی بهتر از او میبینند. پس، پندار جانشینی خدایان به سرش افتاد و کوشید آنان را از بین ببرد. برای گوشمالی، چشم سوم انسان بسته شد. در درازای نسلها از زندگی بشر تنها شمار اندکی از مردم با توانایی روشنبینی زاده شدهاند
Mohamad
چرخ برای شتاب کردن و آنچه که تمدن نامیده میشود، ساخته شده است. دیری است که ما دریافتهایم با شتاب در زندگی بازرگانی، زمانی برای اندیشهگری نمیماند. زندگی این جهانی ما با آهنگی آهسته و بیشتاب پیش رفته بود که دانش درونیمان بتواند ببالد و پیش رود
Mohamad
زندگی روی زمین، چیزی نیست مگر یک پندار، یک آموزشگاه و یک آزمایشگاه. دانش ااین که انسانها با کسانی که گرفتار درد و تیره بختیاند چگونه رفتار میکنند،
Mohamad
خود و بدن از راه «بند سیمین» که میتواند بیکران کش آید به یکدیگر پیوسته میمانند. تا هنگامی که بند سیمین دست نخورده است، بدن زنده میماند؛ اما هنگام مرگ، با زاده شدن روان در زندگیای دیگر، درست همان گونه که بند ناف یک کودک بریده میشود تا او از مادر خود جدا گردد، این بند سیمین نیز بریده میشود
Mohamad
از گردش روان، «خواب» هایی پدید میآیند که به راستی بازتابهایی هستند که از پهنههای روانی ـ از راه بند سیمین ـ به مغز رسیدهاند. چون مغز این بازتابها را دریافت میدارد، آنها را بنابر بینش مادی خود «گزارش» میکند تا باورهای زمینی انسان جور درآیند.
Mohamad
به دیدهٔ ما بدن چیزی نیست مگر «پوستهای» و پوششی خاکی برای روان مرگناپذیر
Mohamad
«بسیار بهتر است که تو بیاموزی و با کاردانی خودت به این پایه برسی. افتخاری پایه گرفتن همانا آزاد شدن از رنج آموزشهای بسیار است؛ آموزشهایی که در زندگی آیندهات سخت نیازمندشان خواهی بود.
Mohamad
آزمودههایم در زمینهٔ گردش اختری به من آموخته بودند که رها شدن از تن بسیار شادیبخش است. اما، سپس به خود یادآور شدم که بله، ما به راستی آموزشگاه را دوست نداریم اما بایست در آن بمانیم تا دانش بیاموزیم؛ و زندگی روی زمین مگر جز یک آموزشگاه بود؟ آن هم چه آموزشگاه سختی! به خود گفتم: اینجا دو تا از استخوانهایم شکستهاند و باز هم ناچارم «بیاموزم!»
Mohamad
حجم
۶۹۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۸
تعداد صفحهها
۳۲۰ صفحه
حجم
۶۹۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۸
تعداد صفحهها
۳۲۰ صفحه
قیمت:
۴۸,۰۰۰
تومان