
Soheyla
۹
سارا به خود میگوید که در این لحظه حاضر است هر چیزی بدهد تا یک نفر او را در آغوش گیرد.
soudeh
۸
«اجازه نده کسی از مسیری که پیش گرفتی، منحرفات کند. باید ایمانت رو حفظ کنی. ارادهٔ تو قوی است. من به قدرت و قابلیتهای تو ایمان دارم. باید ادامه دهی. زندگی چیزهای فوقالعادهای رو برات درنظرگرفته.»
shamim
۸
جولیا دنبال شوهر نمیگردد. او به کافهها و باشگاههای شبانهای که بههرحال پر هستند از همسن و سالهای خودش نمیرود. ماما همیشه میگوید: «دخترم یهکم سرکشه.» جولیا سکوت خفهٔ کتابخانهٔ کومونل را به هیاهوی دیسکوتکها ترجیح میدهد
Bitt
۷
او گاهی حس میکند زمان در اینجا متوقف شده. در بیرون مسیر خود را ادامه میدهد
امینه
۵
«کسی که جان یک نفر را نجات میدهد، کل دنیا را نجات میدهد.»
امینه
۳
خدایی در نوک انگشتش... از این ایده هم خوشش میآید و هم میترساندش.
Soheyla
۳
آن تأثیری است که از سندرم دست و پا ناخوشایندتر و از تهوع یا گیجی که گاهی غرق آن میشود وحشتناکتر است. عارضهای که او آمادهٔ آن نشده بود و هیچ نسخهای آن را معالجه نخواهد کرد، محرومیتی که همراه بیماری است، کنار گذاشته شدن آرام و دردناکی که او آماج آن قرار گرفته بود.
Soheyla
۲
سرطان همهچیزش را ازش خواهد گرفت؛ کارش، ظاهرش و زن بودنش.
Soheyla
۲
او دست کمال را میگیرد. به نظرش میآید که در آن لحظه آن دو دیگر دو موجود مستقل در مسیرهای اتفاقی، سرگردان در پیچ و خم هستی نیستند، بلکه زن و مردی هستند که هریک به دیگری گره خورده. جولیا میاندیشد که مهم نیست که ماما، خانوادهاش و اهالی محل چه خواهند گفت. او اکنون در کنار این مرد احساس زن بودن میکند، مردی که این زن را ساخته بود.
آرشیدا
۲
بدترین، جولیا نمیتواند آن را تصور کند. یک پدر نمیمیرد، پدر جاودانه است، او یک صخره است، یک ستون، بهخصوص پدر خودش.
آرشیدا
۲
او میاندیشد: «آدمها در برابر خوابیدن یکسان نیستند. آدمها در برابر هیچچیزی یکسان نیستند.»
Alexa
۲
دودل میشود که به تختخوابش برگردد و در آن پنهان شود و دیگر بیرون نیاید. ناپدید شدن دورنمایی لذتبخش و تقریباً جذاب است. او نمیداند با اینهمه غصه چه کند، با این موج عظیم که او را در خود غرق میکند.
Soheyla
۱
برای شجاع بودن نیازی نیست اعیانزاده به دنیا بیایی
Soheyla
۱
بیمار یعنی آسیبپذیر، بدحال، مستعدِ فراموش کردن یک پرونده، نپرداختن تمام و کمال به یک قضیه، گرفتن مرخصی طولانی.
بیمار یعنی غیرقابل اعتماد، کسی که نمیشود روی او حساب کرد. حتی بدتر، ممکن است تا یک ماه یا یک سال دیگر شاهد مُردنش باشی. کسی چه میداند؟ سارا روزی این جملهٔ وحشتناک را که داشتند یواشکی در راهرو میگفتند، میشنود: آری، کسی چه میداند؟
بیماری از بارداری بدتر است. حداقل میدانیم بارداری چه زمانی تمام میشود. سرطان لجوج است، ممکن است برگردد. حضور دارد، مثل شمشیر داموکلس بالای سرتان است، ابری سیاه که همهجا همراه شما میآید.
shamim
۱
همسر سابقش در کار لیمو بودند. نونا مجبور شده بود حتی روز اول ازدواجش برای جمعکردن لیموها کار کند. در روستاها زمانی برای بیکاری نیست
shamim
۱
ساعت زنگ میزند و شمارش معکوس آغاز میشود. سارا از لحظهای که بیدار میشود تا زمانی که میخوابد، علیه زمان در جنگ است
Bitt
۱
تقدیم به اولیویا و زنان شجاع
Bitt
۱
برای شجاع بودن نیازی نیست اعیانزاده به دنیا بیایی.
آزمین
۱
گاهی اوقات خوب است که فکر کنیم هر چیزی یک پایانی دارد و شدیدترین عذابها هم ممکن است فردا تمام شود.
پریسا
۱
یک پدر نمیمیرد، پدر جاودانه است، او یک صخره است، یک ستون، بهخصوص پدر خودش.
ستاره
۱
«نمیشه سنت رو بدون مجازات تغییر داد.»
ستاره
۱
«آنها نمیدانستند که این غیرممکن است، پس انجامش دادند.»
Alexa
۱
برای شجاع بودن نیازی نیست اعیانزاده به دنیا بیایی.
marysa
۱
«وقتی بین کوسهها شنا میکنی، بهتر است خونریزی نکنی.»
marysa
۱
لحظهای که ناگاراجان از جنگیدن دست کشید، اِسمیتا هم از دوست داشتن او دست برداشت. او با خود میگوید «عشق گذرا است، همانطور که میآید، میرود، گاهی به حد فاصل یک بال زدن.»
marysa
۱
«تصویری که آینه از شما منعکس میکند، باید متحد شما باشد نه دشمنتان.»
Soheyla
۰
«عزیزدلم، هر کاری دلت میخواد بکن، اما اصلاً ازدواج نکن.»
Soheyla
۰
هر سال دو میلیون زن در کشور به قتل میرسند. دو میلیون قربانی وحشیگری مردها که در بیاعتنایی عمومی به قتل رسیده بودند. کل دنیا نسبت به این قضیه بیاعتناست. دنیا آنها را رها کرده بود.
Soheyla
۰
به زنها احترام نمیگذارند بهخصوص اگر دالیت باشند. این موجودات که نباید لمسشان کرد و حتی نگاهشان هم نکرد اما میشود بیهیچ احساس شرمی به آنها تجاوز کرد.
مجازات فردِ بدهکار، تجاوز به زنش است. مردی را که با زن متأهل رابطه دارد، با تجاوز به خواهرهایش مجازات میکنند
Soheyla
۰
«عشق گذرا است، همانطور که میآید، میرود، گاهی به حد فاصل یک بال زدن.»
