وقتی داشتههای آدم به نداشته تبدیل میشود، فکر کردن به داشتهها تنها سیاهچالهای از افسوس است که به دلِ آدم میافتد و همهٔ حسهای خوبِ دنیا را در خودش غرق میکند. وقتی چیزی را نداری، نداری؛ مثل یک زمین صاف. ولی وقتی چیزی را از دست میدهی، میشود بُرجی که فرو ریخته؛ مثل زمینی را که گود کردهاند؛ مثل آیینهٔ دق.
mohaddese
فکر نمیکردم بدبختی اینقدر تنوع داشته باشد. تنوع در بدبختی هم، یک بدبختیِ دیگری است.
Leo n
مردم فکر میکنند آدمها در حال رفتوبرگشت هستند. من اینطوری فکر نمیکنم. برگشتی در کار نیست؛ فقط رفتن است. رفتن از خانه به مدرسه و دوباره رفتن به خانه. همهاش رفتن است. دنیا پر از رفتن است. هیچ بازگشتی نیست.
fatemeh
امروز چهارشنبه است و من از بین همهٔ آدمهایی که دارند میروند، میخواهم برگردم
Leo n
مثل آدامس در لابهلای لبخندها و صحبتهای ژاسمن جویده میشدم و هر شکلی میخواستند، به خودم میدادم
Leo n