
٪۱۰
Fatima Golzar
۱۵
زندگیاش را تصوّر کنید. برهنه در جادهها پرسه میزند. کتکش زدند و طردش کردند. همهٔ زندگیاش تحقیرش کردند. هرگز بهشکلی شایسته با او برخورد نشد -و حالا عقیده داریم که مستحق این است که قضاوت شود! نه، اینطور نمیشود. هرگز به او احترام گذاشته نشد. سعی کرد کجدار و مریز با همهٔ حماقت و همهٔ ضربههایی زنده بماند که انسانها حوالهاش کردند. پس اگر شایستهٔ زیستن زندگیای آسوده نبوده، مستحق تجربهٔ زندگی جنایتکارانه هم نیست.
پویا پانا
۹
جانهای رام و خاموش اغلب حوصلهٔ وحشیها را سر میبرند.
Fatima Golzar
۸
درد شاید زیادی شدید است. بعضی دردها اشک را میخشکاند.
Mr.Tahmasebi
۴
مصیبتها خانوادگی تحمّل میشوند.
javadazadi
۳
ژان قبل از اینکه انسان باشد، مأمور اعدام است. پس این مسئلهای نیست که بدون باقیگذاشتن هیچ ردّی محو شود. مشاغلی مثل این آثاری بهجا میگذارند. آدم آلوده میشود. با خودش بذرهای مرگ را میبَرَد و میآورد.
مسعود
۳
آیا نعرههایی که چون دهاندرهای در سالن سخنرانی منتشر میشد، شیوهای بود برای اینکه وادار به سکوت شود یا واکنشی غریزی؟
پویا پانا
۳
چهرههای غمزده احترام برمیانگیزند.
javadazadi
۲
زندگی ما محکوم است به نیستی. افسوس، غمانگیز است. دستکم ما آن را همچون واقعهای ناگوار درک میکنیم. امّا یک زندگیِ ازدسترفته بهمعنای پیروزی شر نیست. دنیای ما، همهٔ اطرافمان، حرکتش را ادامه خواهد داد.
javadazadi
۱
هر بار که بیدار میشود بسترش را ترک میکند و میرود جایی دیگر. شاید میتوانست نظمی به خودش بدهد اینجا و آنجا کمی استراحت کند امّا ترجیح میدهد راهش را از سر بگیرد. حتماً این خشونتی را که خورند وجودش است دوست دارد؛ این تکراری ابدی است. هرگز صندلیای به او پیشکش نشد؛ خودش هم پی آن نبود. آیا نظری راجع به نشستن دارد؟
نسیم رحیمی
۱
بعضی دردها اشک را میخشکاند.
نسیم رحیمی
۱
سخت بیمارگونه است خواندن امیدهای مدفون یک محکوم.
نسیم رحیمی
۱
گاهی کافی است چیزی را با صدای بسیار بلند بگوییم تا مخاطب آن را بپذیرد. برعکس، اقرار به تردیدها، آن هم وقتی آدم دست به آفرینش میزند هرگز برای اوضاع خوب نیست؛ شکافی باز میشود و دیگران دربارهاش قضاوت میکنند.
نسیم رحیمی
۱
همیشه شکستن چیزهای ظریف و کوچک هولناکتر است از شکستن اشیایی با ابعاد معمولی.
نسیم رحیمی
۱
چهرههای غمزده احترام برمیانگیزند.
نسیم رحیمی
۱
وقتی هیچچیز تاریک نیست، نور انداختن سودی ندارد.
نسیم رحیمی
۱
مردانی که خود را در رسالتی بیپایان میاندازند اغلب حرکاتشان را تکرار میکنند بدون اینکه به آنها فکر کنند.
AS4438
۱
جانهای رام و خاموش اغلب حوصلهٔ وحشیها را سر میبرند.
Fatima Golzar
۱
زندگی ما محکوم است به نیستی. افسوس، غمانگیز است. دستکم ما آن را همچون واقعهای ناگوار درک میکنیم. امّا یک زندگیِ ازدسترفته بهمعنای پیروزی شر نیست. دنیای ما، همهٔ اطرافمان، حرکتش را ادامه خواهد داد
Fatima Golzar
۱
نمیتواند نوشتههای روی دیوارها را بخواند، این دیوارنوشتههای رکیک، کلمات امیدانگیز، تاریخها و همهٔ روزهای شماره شده. شاید اینطور بهتر است. آثاری که بعد از مرگ نویسندهشان باقی میمانند قربانگاه خاصی برپا میکنند. سخت بیمارگونه است خواندن امیدهای مدفون یک محکوم.
مسعود
۱
برخی فریادها کار دنیا را یکسره میکنند.
پویا پانا
۱
گاهی کافی است چیزی را با صدای بسیار بلند بگوییم تا مخاطب آن را بپذیرد. برعکس، اقرار به تردیدها، آن هم وقتی آدم دست به آفرینش میزند هرگز برای اوضاع خوب نیست؛ شکافی باز میشود و دیگران دربارهاش قضاوت میکنند.
او ادعا میکرد که در برابر مسائل زندگی ناتوان است؛ آدم نمیتواند هم به هنرش برسد هم بقیهٔ کارها را انجام دهد.
کورش
۱
اینکه مادر و پدر رنج میکشند مسلّم است. زندگی ما محکوم است به نیستی. افسوس، غمانگیز است. دستکم ما آن را همچون واقعهای ناگوار درک میکنیم. امّا یک زندگیِ ازدسترفته بهمعنای پیروزی شر نیست. دنیای ما، همهٔ اطرافمان، حرکتش را ادامه خواهد داد.
کاربر ۹۰۳۲۹۱۹
۱
وقتی که اینگونه بیاعتقاد و بیهدف پرسه میزنیم و وقتی خستگی پنجههایمان را از نا میاندازد میخوابیم، نه نگرانِ داشتن همنشین هستیم نه نگران گذار روزها.
Amene Mousavi
۱
وقتی هیچچیز تاریک نیست، نور انداختن سودی ندارد.
Hopefull_librarian
۱
همین که از بچّهها بخواهی نترسند، سازوکار وحشت شروع به کار میکند.
Hopefull_librarian
۱
وقتی ملال از بین نرود، ترشروییها و کجخلقیها را رو میآورد.
Mr.Tahmasebi
۱
؛ یک ژاندارم همچنین باید بلد باشد انتقام را مهار کند. تا وقتی دادرسی انجام نشده، حتی اگر مدارک متهم را محکوم کنند، باید همچون یک بیگناه با او رفتار شود.
javadazadi
۰
جسمها باید بهداشت را رعایت کنند. اینکه شما ترجیح میدهید چنین کاری نکنید اصلاً اهمیت ندارد. وقتی سلولی بیش از حد معمول بوی گند میداد، آن را با تبهکار درونش خیس میکردند. آنها همه مثل حیوان کز میکردند و کنار دیوار چمباتمه میزدند. سرنگهبان این لحظهها را نگه میداشت برای خودش. با وجود اینکه احتمال داشت کثافتی که پشنگه میزد به او بخورد امّا عاشق این بود که آب سرد را روی بدنهای ازپاافتاده بپاشد. برای حظ کردن از حرکتی بزرگ اغلب باید دستها را کثیف کرد.
نسیم رحیمی
۰
اگر انسانها نمیتوانند در پیادهرو یکسانی بدون تنهزدن بههم قدم بزنند، چطور خواهند توانست بی اینکه با هم بجنگند کنار هم زندگی کنند؟
matbuat
۰
محاکمهٔ حیوانات دقیقاً شبیه همانچیزی بوده که در دادگاه انسانها نیز میگذشته و حیوانِ متهم با وکیل مدافعش در برابر قاضی، دادستان، اعضای هیئتمنصفه و حضار حاضر میشده است
