
کتاب شین: مجموعه رباعیهای عاشورایی
پدیدآورندگان:
جلیل صفربیگیانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Ali
۸۶
لبتشنه در آفتاب بود این غنچه
خون جگر رباب بود این غنچه
پیمود به شش ماه، رهِ صد ساله
نشکفته خم گلاب بود این غنچه
plato
۱۹
این سوی، صدای گریۀ راحیل است
آن سوی، صدای پرِ جبراییل است
ای تیر! نبر حلق علی اصغر را
تو فکر کن این گلوی اسماعیل است
"Shfar"
۱۴
ما را چه شده؟ چرا همه خاموشیم؟
با آل یزید دست در آغوشیم
حالا که نمیرویم همراه حسین
شمشیر به دشمنان او نفروشیم
محمد
۱۲
مهر زینب، سینۀ عباس و حسین
شیدایی دیرینۀ عباس و حسین
عباس و حسین آینۀ حق شده اند
زینب شده آیینۀ عباس و حسین
مادربزرگ💝
۱۱
تقدیم به: سه شاعر شهید شیعی
که به جرم سرودن شعر برای اهل بیت علیهم السلام به شهادت رسیدند: کمیت بن زید الاسدی، عبدالله بن عمار البرقی، عبدالله بن سعید الحفاجی
سپیده دم اندیشه
۱۰
من هستم و تو، بیا به خود برگردیم
از هرچه که بود و هرچه شد برگردیم
تکبیر زنان به عشق اللهِ احد
شمشیر زنان سوی اُحُد برگردیم
plato
۹
من بودم و من بودم و تو بودی و تو
من بودم و تو، چقدر من بودم و تو
"Shfar"
۹
آه از شب قدرمان چه تقدیر زدیم
آخر به چه جرأت به صف شیر زدیم
آن شب شب قدر کوفه یادت مانده؟
بر فرق علی من و تو شمشیر زدیم
"Shfar"
۹
با اشک سبک بار شده سینۀ من
از آینه سرشار شده سینۀ من
«عمّان» شدهام در عشق عباس و حسین
«گنجینۀ الاسرار» شده سینۀ من
محمد
۹
من هستم و تو، بیا به خود برگردیم
از هرچه که بود و هرچه شد برگردیم
تکبیر زنان به عشق اللهِ احد
شمشیر زنان سوی اُحُد برگردیم
Leben
۹
فردا همه گویند سپهدار آمد
سقای حرم، سید و سالار آمد
در دشت خروش و ولوله میافتد
گویند ابالفضل علمدار آمد
پناه
۹
چون دایره ما ز پوستپوشان توایم
در دایرۀ حلقه به گوشان توایم
گر بنوازی، ز جان، خروشان توایم
ور ننوازی هم از خموشان توایم
پناه
۹
ای ماه! برآمدی و تابان گشتی
گرد فلک خویش خرامان گشتی
چون دانستی برابر جان گشتی
ناگاه فرو شدی و پنهان گشتی
"Shfar"
۸
یک روزِ سیاه، راه بستیم بر او
با خیل سپاه، راه بستیم بر او
من من من من من تو تو تو تو تو
ما به چه گناه راه بستیم بر او؟
plato
۷
لبتشنه در آفتاب بود این غنچه
خون جگر رباب بود این غنچه
پیمود به شش ماه، رهِ صد ساله
نشکفته خم گلاب بود این غنچه
Leben
۳
تنپوش تمام کلماتم زخم است
Leben
۳
طفلی که بزرگْ رهبر کوچک ماست
در کرب و بلا پیمبر کوچک ماست
از دست حسین تا به عرش اعلی
معراج علی اصغر کوچک ماست
smoothybook
۳
مسلم سر زد به کوفه یادت مانده؟
در در در زد به کوفه یادت مانده؟
از هر سو سنگ بود و تیر و نیزه
پر پر پر زد به کوفه یادت مانده؟
khorasani
۳
من بودم و تو، به نیزه سر را بردیم
من بودم و تو، خون خدا را خوردیم
من بودم و تو، خرابه و یک دختر
من بودم و تو که تشت را آوردیم
فاطمه کلهر
۳
افتاده به خاک، جسم بی پیرهنت
قطعه قطعه شده تنِ بیکفنت
حمد است و برائت است و اعراف و فجر
سیپارۀ قرآن مجید است تنت
لیلا
۲
این طفل که اسرار ازل میداند
وه! با چه بلاغتی سخن میراند
انگار علی است روی منبر رفته
بی حرف و صدا خطبۀ خون میخواند
Sobhan Naghizadeh
۲
این سوی، صدای گریۀ راحیل است
آن سوی، صدای پرِ جبراییل است
ای تیر! نبر حلق علی اصغر را
تو فکر کن این گلوی اسماعیل است
معصومه
۱
پا بسته و دست بسته پرواز کند
در خون گلو نشسته پرواز کند
قربان کبوتری که تا عرش خدا
با بال و پر شکسته پرواز کند
معصومه
۱
طفلی که بزرگْ رهبر کوچک ماست
در کرب و بلا پیمبر کوچک ماست
از دست حسین تا به عرش اعلی
معراج علی اصغر کوچک ماست
سپیده دم اندیشه
۱
دعوای سقیفه رفت زود از یادت
غوغای فدک نرفته بود از یادت؟
من بودم و تو، چطور باید برود
میخ در و بازوی کبود از یادت؟
Sobhan Naghizadeh
۱
من بودم و تو، غدیر یادت رفته؟
بیعت کردیم امیر! یادت رفته؟
اما دلمان گیر کسی دیگر بود
آن بیعت ناگزیر یادت رفته؟
فاطمه کلهر
۱
ماندم که چه حکمتی است در سرنیزه
قرآن و علی، حسین و سر، سرنیزه
صفین شده دوباره، حالا رفته
قرآنِ سرِ حسین بر سر نیزه
حُسنیه'
۰
این سوی، صدای گریۀ راحیل است
آن سوی، صدای پرِ جبراییل است
ای تیر! نبر حلق علی اصغر را
تو فکر کن این گلوی اسماعیل است
حُسنیه'
۰
«یا زینب! » گفت، وقتی افتاد حسین
«زینب! زینب! » گفت و جان داد حسین
حتی نگذاشت تا که تنها برود
با او سرِ خویش را فرستاد حسین
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۰
تشتی از زر، میان آن یک خورشید
شام و ظلمت، خرابه و یک دختر
