فکر میکنم... تنها کاری که باید انجام دهم این است که اینجا را ترک کنم، سوار هواپیما شوم و به جایی گرم بروم که هزینههای زندگی هم در آنجا کم است. از جلد خودم بیرون بیایم و شغل پیشخدمتی پیدا کنم، یا به کافهای بروم و هر شغلی که داشتند بپذیرم. خودم را از هر غرور و توقعی که به خاطر تحصیلاتم در آکسفورد دچارش شدهام رها کنم، غرور و توقعی که تو را در حصار خودت اسیر میکند.