
n re
۱
باز هم مثل همیشه در دسترسام و این ناامیدکننده است.
Zohreh
۱
لارا در دنیایی زندگی میکند که شادی برایش همین نزدیکیهاست؛ مثل آرمان دوستداشتنی بابانوئل و فرشتهٔ بالدار.
اما باید این قدرت را داشته باشی که بدانی این حس ماندنی نیست. من با شک و بدگمانی بزرگ شدهام.
Zohreh
۰
او بیشازاندازه خواستنی است. خیلی سخت است که وقتی نگاهش میکنی بدانی که این نگاه ابدی نیست، تمامشدنی است.
Zohreh
۰
هیچچیز درست نمیشود یا دستکم برای همه درست نمیشود. چگونه توانستم فراموش کنم که خوشحالی دائمی وجود ندارد؟
Zohreh
۰
دروغگفتن با تمرین راحتتر میشود، اما حس گناهکاریاش همچنان به قوّت خود باقی میماند.
Zohreh
۰
اگر قرار باشد واقعیت بهزور خودش را تحمیل کند ترجیح میدهم تا گردن در حبابهای صابون لذتبخش فرو رفته باشم.
Zohreh
۰
حس میکنم تماسی فیزیکی یا رشتهای هست که ما را بههم وصل کرده؛ همهمان بههم گره خوردهایم، اما هنوز در ذهنمان همه تنهاییم!
Zohreh
۰
بچه که بودم مادرم همیشه میگفت بعد از یک خواب راحت همهچیز بهتر میشود، اما من به پدرم رفته بودم؛ او هم هرگز کورکورانه مثبتاندیش نبود. حالا با اینکه از شب تا صبح خوابیدهام، هنوز برای یک قتل زیرنظرم و زندگی احساسیام هم هیچ پیشرفت و تغییری نکرده است.
Zohreh
۰
فکر میکنم مهمترین اصل در آداب معاشرت این باشد که حتی وقتی داری از هم میپاشی هم چهارچوبی برای خودت داشته باشی و محکم به آن بچسبی.