به نام یونس

دانلود و خرید به نام یونس

۴٫۷ از ۳ نظر
۴٫۷ از ۳ نظر

برای خرید و دانلود   به نام یونس  نوشته  علی آرمین  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
«هر سحرم ز لامکان، می‌رسد این ندا، ندا/ درگه فیض بسته نیست، طالب من، بیا، بیا...»
قاصدک
«مشکلات یا راه‌حل دارد یا ندارد. اگر راه‌حل داشته باشد که حلش می‌کنی، اگر نداشته باشد که دیگر غصه خوردن فایده نداره مؤمن.»
n re
قرص باش مرد. تو تکیه‌گاه خانه‌ای. اگر تو بخوای بی‌تابی کنی وای به حال زن و بچه‌ت.»
n re
آرزو کرد ای کاش همیشه او هایدی مانده بود و خودش پیتر، آن‌وقت باز فرصتی پیدا می‌کردند تا بتوانند با هم باشند؛ راحت حرف بزنند و از دنیای سادگی و صداقت کودکی‌شان لذّت ببرند.
n re
مطلب ناقص مثل مار زخمی می‌مانه
n re
هاشم تکه‌چوبی از روی زمین برداشت و پرت کرد داخل حلب و نشست پشت قلیانش. شلنگ قلیان را از انتهای دسته به‌سمت خودش خم کرد و به یونس تعارف کرد. یونس تشکر کرد. «ایراد ما را نگیر حج‌آقا، ما نافمان را با قلیان چیدند.» «ما که سهله آقاهاشم؛ شاه عباس صفوی هم هر کاری کرد نتونست این عادت را از مردم بگیرد.»
n re
«تهمت زدن اشتباهه؛ حتی اگر نسبت به کسی باشد که کارهای خلافی انجام داده و یا دشمنت باشد.»
n re
اگر می‌خوای نداشته‌هات را به دست بیاری، همیشه داشته‌هات را دست‌کم نگیر
n re
«گفت مشق نام لیلی می‌کنم/ خاطر خود را تسلّی می‌کنم»
n re
مهدیه نقاشی‌اش را به‌طرف یونس گرفت. «این نقاشی را برای شما کشیدم. عکس خودت را کشیدم. خوشگله؟» یونس نقاشی را گرفت. «آفرین دختر گلم، خیلی ماهیِ خوشگلی کشیدی، ولی من که توی نقاشیت نیستم.» «تو هم هستی.» یونس باز در نقاشی دقیق شد ولی چیزی نفهمید. «یعنی من ماهی‌ام؟» «نه، داخل شکمشی.»
n re
صفحه قبل۱۲صفحه بعد