جملات زیبای کتاب ایستگاه پایانی | طاقچه
تصویر جلد کتاب ایستگاه پایانی

بریده‌هایی از کتاب ایستگاه پایانی

انتشارات:نشر البرز
امتیاز
۳.۵از ۷۲ رأی
۳٫۵
(۷۲)
یک توصیه بهتون می‌کنم. هیچ‌وقت اجازه ندین کسی در زندگی آزادیتونو بگیره. برای اینکه به نظر من، آزادی ارزشمندترین نعمتیه که خداوند به انسان داده.
بهنوش
خیلی وقت می‌شد که دیگر نتوانسته بود گریه کند. آخر چرا؟ ممکن است کسی آن‌قدر گریه کند که اشک‌های بدنش برای همیشه خشک شود؟
n re
هرشخصی، وقتی در وضعیتی خاص قرار می گیرد، دوست دارد کسی در کنارش باشد که بتواند به وی اعتماد کند.
n re
امشب احساس می‌کنم دیگه هیچ توانی برام باقی نمونده. گریه‌م گرفته. گریه‌م برای اینه که می بینم زندگی چه کارهایی با آدم می‌کنه!
n re
من قبلاً به اندازهٔ همهٔ زندگیم گریه کردم. دیگه واقعاً هیچ اشکی برام نمونده.
Parinaz
من به دنیا مثل یه فیلم نگاه می‌کنم، بدون اینکه بتونم در اون شرکت داشته باشم.
n re
شما نور زندگی در شب‌های تیرهٔ من هستین.
n re
مادرش گاهی وقت‌ها، خیلی اعصابش را به هم می‌ریخت. با این حال، نمی‌توانست وی را به حال خودش رها کند. عشق مادر ـ فرزندی آن دو نفر را به هم پیوند داده بود.
n re
الان در یک ایستگاه قطار نشسته‌م. اینجا مثل یه دنیاست. دنیایی جداگانه و منحصر به فرد. رفت و آمد مردم رو تماشا می‌کنم. گروهی می‌آن و گروهی می‌رن. گروهی به هم می‌رسن و گروهی از هم جدا می‌شن. چقدر دلم می‌خواست الان من هم در کنار شما بودم. در کنار شما در همون قطاری که همیشه حضور دارید.
n re
خیلی وقت بود که در زندگی‌اش اذیت می‌شد. اگر گریه نمی‌کرد، دلیلی بر این نبود که خیالش راحت است و هیچ مشکلی ندارد
n re
اصلاً چرا زندگی همیشه تا این اندازه پیچیده بود؟ به راستی به چه علت؟‌
n re
به هیچ عنوان از این کسی که هستم احساس پشیمانی نمی‌کنم.
KokO3AbZ
شما هم، مثل من می‌دونین که دیگران تا چه اندازه می‌تونن به آدم درد و رنج تحمیل کنن. درد و رنجی که تا آخر عمر مثل زخمی عمیق در وجود آدم باقی می مونه و زندگیتونو تباه می‌کنه.
Parinaz
«بذارید یه چیزی بهتون بگم. من هم برام زیاد پیش می‌آد که قاطی کنم و اختیارمو از دست بدم. خودم هم خیلی وقت‌ها پیش اومده که به دیوار مشت بزنم.»
n re
خیلی وقت‌ها انسان‌ها، بر اثر ترس و یا بی‌عرضگی، حاضر به بخشیدن دیگران هستند.
n re
مردمی رو نگاه می‌کنم که دنبال کاروزندگی خودشون هستند. کسانی که تردید دارند، کسانی که نمی‌دونند مقصدشون کجاست. کسانی که در انتخاب مقصد درست خود تردید دارند. زن‌ها و مردهایی که از کسی که دوستشون دارند جدا شده‌ان.حالا یا به میل خودشون و یا به جبر زمانه. راستی، چرا باید از کسی که دوستش داریم جدا بشیم؟
n re
یک توصیه بهتون می‌کنم. هیچ‌وقت اجازه ندین کسی در زندگی آزادیتونو بگیره. برای اینکه به نظر من، آزادی ارزشمندترین نعمتیه که خداوند به انسان داده.
melik
من قبلاً به اندازهٔ همهٔ زندگیم گریه کردم. دیگه واقعاً هیچ اشکی برام نمونده.
sama
در زندگی چیزهایی هست که هیچ‌وقت نمی‌شه برگردوند. زخم‌هایی که هیچ‌وقت براشون درمانی نیست.
Parinaz
دوست دارم بدونم نظر شما در مورد بی‌رحمی آدما چیه... به نظر من که هیچ حد و مرزی نداره. شما این‌طور گمان نمی‌کنین؟
n re
مگر غیر از این است که زندگی به نبردی طولانی مدت مشابهت دارد؟
n re
«من دیگه به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد ندارم.»
n re
چرا دو نفر وقتی همدیگه‌رو دوست دارن، باید از هم جدا بشن؟ به نظر من، هیچ چیز در زندگی بهتر و قشنگ‌تر از این نیست که با کسی که دوستش داری با خیال راحت زمان سپری کنی. می دونین چرا؟ برای اینکه به نظر من هر آدمی حداکثر یک بار در طول زندگیش پیش می‌آد که یک نفر رو به راستی و از ته دلش دوست داشته باشه. ممکنه در طول زندگیش با چندین نفر وارد رابطه بشه، ولی هیچ‌وقت نمی شه احساسش به اونا رو به معنای واقعی کلمهٔ عشق در نظر گرفت. عشق واقعی فقط و فقط یک بار در زندگی سراغ آدم می‌آد و اگر از دستش بدی، فقط اشک و آهه که برات باقی می‌مونه. من، از وقتی که شما وارد زندگیم شدین، به خوبی به این مسئله پی بردم. شما در این مدت تبدیل شدین به تنها خواستهٔ من از این دنیا. به تنها واقعیت زندگیم.
n re
هیچ‌وقت نمی‌شه هیچ دلیل موجّهی برای کشتن مردم پیدا کرد.»
melik
دنیا و زندگی مثل یه بازی می‌مونن، ولی متاسفانه یه تعداد آدم هنوز یاد نگرفتن که باید قوانین بازی رو رعایت کنن.
AS4438
در زندگی چیزهایی هست که هیچ‌وقت نمی‌شه برگردوند. زخم‌هایی که هیچ‌وقت براشون درمانی نیست.
میم الف
اگر گریه نمی‌کرد، دلیلی بر این نبود که خیالش راحت است و هیچ مشکلی ندارد.
Parinaz
به خاطر آن مرد بود که تا این اندازه و، پس از این همه سال، تغییرهایی را در خودش به وجود آورده‌بود. به خاطر الیسیوس بود که موهایش را باز کرده بود. به خاطر او بود که عینکش را برداشته و لباس‌هایی جدید پوشیده بود. دیگر می‌توانست، بدون آنکه پی‌درپی درنگ کند، حرف بزند. این امر تاثیر مثبت الیسیوس در وی بود یا منفی؟
Eli
هیچ برزخی در این دنیا همیشگی نیست. ما هم عاقبت می تونیم دوران خوشی رو سپری کنیم. ما هم می‌تونیم آینده‌ای درخشان داشته باشیم
n re
مادرش گاهی وقت‌ها، خیلی اعصابش را به هم می‌ریخت. با این حال، نمی‌توانست وی را به حال خودش رها کند. عشق مادر ـ فرزندی آن دو نفر را به هم پیوند داده بود.
book worm

حجم

۱۸۹٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۵۲ صفحه

حجم

۱۸۹٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۵۲ صفحه

قیمت:
۳۱,۰۰۰
تومان