جملات زیبا از متن کتاب دلی که نداشتی | طاقچه
تصویر جلد کتاب دلی که نداشتیsubscriptionAvailable

کتاب دلی که نداشتی

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۲۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
فنجان کتابی
۳
فقط امین و خانم‌جان با ملاطفت و حوصله پیچ‌وتاب موهایم را باز می‌کردند. امین به موهایم برس کشید: «می‌گن قدیما زن‌ها موهاشون رو فر می‌کردن که دل یار از توش سُر نخوره.» و خواند: «یه دلبری دارم... مثه یه تیکه‌الماس... که از عهد شاه‌عباس... رسیده به منِ دیوونهٔ حساس... قامتشو سروم ندیده... موی فردارِ خمیده... انگاری که چشم و ابروشم... کمال‌الملک کشیده.»
Zeynab
۲
«هی می‌آد نوک زبونم بگم غصه نخور، می‌بینم نمی‌شه. رطب‌خورده کی کند منع رطب؟ هروقت خودم غصه نخوردم اون‌وقت به تو هم می‌گم غصه نخور. اومدم بگم نذار کسی بفهمه داری غصه می‌خوری، بعد دوباره گفتم آدمی خب، سنگ که نیستی، بذار بفهمن داری غصه می‌خوری. اگه گریه‌ت می‌آد گریه کن. نریز توی خودت. نمی‌گم یه روزی یادت می‌ره ها. هیچ‌وقت یادت نمی‌ره. ولی اِن‌قدر کم‌رنگ می‌شه که می‌ره یه گوشهٔ ذهنت، ته ِتهِ ته. فقط باید بگذره. یه دوره‌ست. تموم می‌شه