
کتاب ماجراهای بدمزه؛ جلد اول
مثل خوردن خیارشور با کلوچه
انتشارات:
انتشارات پرتقال٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۲۸۸۵۳۶۲
۱
امیدوارم تابستانِ تو بهتر بوده باشد.
از ته قلبم امیدوارم.
ملیسا انصاری
۱
چشمهای مامان قرمز
و لپهایش سرخ بود.
پرسیدم: «گریه میکنی؟»
خندید، اشکهایش را پاک کرد
و گفت: «آره، فکر کنم؛
همیشه آخر قصهها گریهام میگیرد.»
درست است
همیشه پایان خوشِ قصهها، اشک مامان را درمیآورد.
ملیسا انصاری
۱
چشمهای مامان قرمز
و لپهایش سرخ بود.
پرسیدم: «گریه میکنی؟»
خندید، اشکهایش را پاک کرد
و گفت: «آره، فکر کنم؛
همیشه آخر قصهها گریهام میگیرد.»
درست است
همیشه پایان خوشِ قصهها، اشک مامان را درمیآورد.
ملیسا انصاری
۱
بیبی توی قلبم، اولین پرستارم باقی میماند.
او پرستار خاص من است
و همیشه،
حتی اگر کیلومترها دور از من،
منتظر نسیم خنک فلوریدا باشد،
باز هم بیبی من خواهد بود.