نیاکان میدانند که بههیچعنوان فکرهایم در آن لحظه را به زبان نمیآوردم؛ که اگر باید تنها میماندم، اگر قرار بود تِگوس را پشت سر بگذارم، زندگی برایم ارزشی نداشت. احمقانه است؟ ولی هنوز هم احساس واقعیام همین است. این چیزی است که دوست داشتم بگویم: تِگوس، من مردی بهتر از تو پیدا نخواهم کرد، نه در استپها، نه در هیچ شهری و یا در دشتهای قلمروی هشتگانه. تو از هفت سال ذخیرهٔ غذا بهتری. تو از پنجرهها بهتری. تو حتی از آسمان هم بهتری.