
بریدههایی از کتاب تلسکوپ شوپنهاور
۴٫۹
(۷)
جنگ جنگ است. بیشترش کشتوکشتار است و بس؛ به همین سادگی! تازه، اگر زیاد پیش بیاید، برای آدم عادی میشود و کمی که بگذرد، آدم حتی میتواند وسط جنگ بنشیند و سر صبر صبحانهاش را بخورد.
Sarah S
شعر همانقدر در تاریخ بشر مهم است که رخدادها و تاریخهای ماندگار.
دل
یاد گرفتهام فقط در زمستانها نیست که تنهایید. همیشه تنهایید.
دل
از دید من هر آدمی به دو صورت ممکن است تنها باشد: ممکن است ماهی توی تنگ باشد که برایش غذا میریزند یا ممکن است آن دستی باشد که هر بار انگشتهایش را به هم میمالد تا کمی غذا ازشان روی سطح آب بریزد.
دل
چقدر عجیب است که خشم اینقدر سریع میتواند وارد خون آدم شود و جوری شناور بشود که انگار از اول آنجا بوده است.
دل
چیزی که آدمها را از هم متمایز میکند ذهنیتشان است.
دل
اگر تا این بخش از مناطق شمالی پیش بیایید، گاهی اوقات میبینید روز حتی نمیتواند خودش را از خط افق بالا بکشد، از زیر در بیاید داخل و در را برای تابش خورشید باز کند. از سپیدۀ صبح تا آنموقع نور خیلی کمی از لای ابرها تابیده بود؛ هرچند، برف همان نوری را هم که بهشان میرسید بیدرنگ بازتاب میداد. با خودم فکر کردم چه وقت از روز میتواند به بهترین شکل ممکن پنهان بماند؟ سپیدهدم؟ طلوع؟ ظهر؟ بعضی روزها اصلاً پیش نمیروند.
رضا عابدیان
زیر لب خندید. «خب معلومه! و اونوقت متوجه میشی بهشت هم خودش یه چالۀ فکریه.»
بعد، یک قوس گنبدی با دستهایش ساخت و همینکه سرش را گرفت بالا و به آسمان برفی بالای سرش نگاه کرد، چشمم به رگهای برآمدۀ گردنش افتاد. گفت: «نگاهش کن. مسخرهست، یه جایی پر از فرشته و یهکم شیر و عسل. این توصیف انجیله دیگه، مگه نه؟ آخه کدوم نادونی دلش میخواد تا ابد تو همچین جایی سر کنه؟»
danial lotfalian
چقدر صدای تفنگها شبیه صدای آهن بود! از دید من، کل آن صحنه کارزار گرما بود و فلز، هیچ خبری از صدای آدمیزاد نبود، هیچچیزی که کوچکترین شباهتی به چنین صدایی داشته باشد وجود نداشت. درست عین نبرد رباتها. نه صدای جیغی میآمد و نه صدای فریادی، هیچ.
danial lotfalian
مردم شهر به درگاه خدا دعا کردند ولی، درعوض ابلیس پاسخشان را داد.
دل
آدمیزاد یاد میگیرد آینده پشتسر است و گذشته پیش رو و نه برعکس، چون نمیتواند آینده را با چشمهایش ببیند ولی گذشته قابل دیدن است چون رخ داده و پیش روی آدم است.
دل
هر دو طرف جنگ بازندهاند.
دل
همۀ جنگها با آدمهایی آغاز میشوند که در پی به چنگ آوردن چیزی هستند.
دل
هر رابطۀ عاشقانهای با خودخواهی آغاز میشود و با خودخواهی هم پایان مییابد.
دل
دیوار حاشا بدجوری بلند بود. سیاستمدارهای کراواتزده میرفتند جلوی دوربینها و سری تکان میدادند و به توافقهایشان اشاره میکردند. بعد شلیکها بیشتر شد و مردم متوجه شدند هر لحظه ممکن است بمیرند.
دل
مطبوعات صرفاً فشار یه مشت سیاهیلشگره.
دل
حجم
۳۰۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۳۴۸ صفحه
حجم
۳۰۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۳۴۸ صفحه
قیمت:
۹۷,۵۰۰
تومان