
Moonlight🌕
۳۵
«شاید انسانها شادی را از زندگیام بگیرند، اما هرگز نخواهند توانست وادارم کنند بیشرافت زندگی کنم.»
شکوفا
۱۴
«شاید انسانها شادی را از زندگیام بگیرند، اما هرگز نخواهند توانست وادارم کنند بیشرافت زندگی کنم.»
Sophie
۱۳
«شاید انسانها شادی را از زندگیام بگیرند، اما هرگز نخواهند توانست وادارم کنند بیشرافت زندگی کنم.»
atosoltan
۷
«شاید انسانها شادی را از زندگیام بگیرند، اما هرگز نخواهند توانست وادارم کنند بیشرافت زندگی کنم.»
شکوفا
۷
پدر دوست داشت بگوید بهشت آزادانه زندگیکردن است.
مادر باور داشت که بهشت، زندگیکردن در دلِ هنر است.
استودیوس
۷
مردها با پافشاری و نمایشِ تواناییهایشان به خواستههایشان میرسند و زنها با وانمودکردن به ناتوانی و بیچارگی
Moonlight🌕
۶
«شادیِ پس از رنج، چه شیرین است.»
شکوفا
۵
هر مفهومی ظاهری دارد.
شکوفا
۵
آسایش کسانی که در کلیسا سرگرم نیایش بودند برآشفتهام میکرد؛ گرما، شکم سیر، خوشبختی. در این اندیشه بودم که در گروه برگزیدگانبودن و در پناه ایمان به بهشت زندگیکردن باید چه دلچسب باشد!
sam
۳
به این میگن قهوه؛ یه نوشیدنی داغ ترکیهایه
شکوفا
۳
تردیدی نبود که دنیای خوشبختها بهشت راستین بود؛ بهشتی که هرگز آن را نشناخته بودم.
شکوفا
۳
«میدونین، پیشترها هنر بود که ارزش داشت، ولی این روزها همه در اندیشهٔ فروش گیشه هستن.»
شکوفا
۳
«هر آنِ زندگی گامی است بهسوی مرگ.»
ریزغولک شاد :)
۲
«شادیِ پس از رنج، چه شیرین است.»
ava
۲
«شاید انسانها شادی را از زندگیام بگیرند، اما هرگز نخواهند توانست وادارم کنند بیشرافت زندگی کنم.»
شکوفا
۱
سبکمغزها جایی در سرزمین خوشبختها نداشتند.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۱
تردیدی نبود که دنیای خوشبختها بهشت راستین بود؛ بهشتی که هرگز آن را نشناخته بودم.
narsis
۱
«تو زن باهوشی هستی؛ ببین چه سودی برات داره. تازه، چرا باید بذاری این تندروها جلوت رو بگیرن و بهت زور بگن؟ نباید به همین آسونی بهشون این اجازه رو بدی. اونها خودشون رو مسیحی میدونن، هرچند، همهٔ کارهاشون از نفرت و کینه سرچشمه میگیره. باورت نمیشه، اونها یارای این رو داشتن که اعلیحضرت رو هم زیر فشار بذارن! شنیدهم توی این فکرن که به این کشور فرمانروایی کنن. خندهداره! میون اینهمه کارهای گمراهانهای که هست، به این گیر دادهن که یه زن بازیگر رو به کار گماردهم. میدونی که، من جا نمیزنم، ولی دوست ندارم تو رو هم یه کافر بدونن.
maryam mirzaei
۱
«شاید انسانها شادی را از زندگیام بگیرند، اما هرگز نخواهند توانست وادارم کنند بیشرافت زندگی کنم.
سپیده
۱
به یاد پاکی سوگند کودکیام و آن آرزوهای ناب افتادم. در کودکی هیچ نمیدانستم که چیزی به نام «یک راه راست» در برابرم نخواهم داشت؛ آن روزها هنوز پی نبرده بودم که نیکی و بدی میتوانند همچون گیسویی بافته باهم درآمیزند و بازشناختن آنها کار آسانی نباشد.
forooghsoodani
۱
«شیرینترین آرزویم این است که دیگر هیچ آرزویی نداشته باشم.»
دختر پاييزي
۰
برای کسب اطلاعات بیشتر دربارهٔ این کتاب، خواهشمندم از وبسایت من به آدرس www.SandraGulland.com دیدن فرمایید.
ن. رضائی
۰
وجودِ گروههای شیطانپرست، باور به جادوجنبل و خرافات، فراوانیِ ارتباطهای نامشروع، همچنین دشواریهای گریبانگیر دستاندرکاران نمایش و پیشرفت گامبهگام این هنر در فرانسهٔ سدهٔ هفدهم امور انکارناپذیری هستند که مستندات فراوانی تأییدشان میکند.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۰
پدر دوست داشت بگوید بهشت آزادانه زندگیکردن است.
مادر باور داشت که بهشت، زندگیکردن در دلِ هنر است.
adish
۰
«شادیِ پس از رنج، چه شیرین است.»
adish
۰
بهشت آزادانه زندگیکردن است.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۰
روزی حقیقت روشن میشود و گروه ستمدیده به حق خود خواهد رسید، هرچند در این راه زندگیهایی پایمال شوند که بیشک به امتیازهایی که برای نسلهای بعد به جا میماند
