تو روزگار سندر، خصوصیهای زندگیت مال خودت بود و اگر کسی میفهمید میشد باعث شرم. اما اون روزها دیگه رفتن. و من میدونم قراره اوضاع چهطوری بشه. و حداقل در مورد خودم، میدونم که چیا رو میخوام بدونم. من میخوام همهچی رو بدونم، من میخوام ریزترین جزییات در مورد رابطه عشقی کثیف، بیمارگونه و مهلک خودم و سباستین رو بدونم. که بفهمم چرا یک روزی گفتم که حق باباشه تا بمیره و چرا کارم به اینجا کشید که به بهترین دوستم و دوست پسرم شلیک کنم.