گفت: «به نظرم آدمها هم بگینگی بهاندازهٔ ایکاباگها به امید نیاز دارن. ولی...» بعد، دستش را روی قلبش گذاشت و گفت: «پدر و مادرم هر دوشون هنوز اینجان و همیشه هم اینجا میمونن. پس وقتی من رو میخوری، ایکاباگ، آخر از همه قلبم رو بخور. دلم میخواد تا وقتی که میتونم پدر و مادرم رو زنده نگه دارم.»