جملات زیبا از متن کتاب ایکاباگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب ایکاباگsubscriptionAvailable

کتاب ایکاباگ

۴.۳(از ۲۴ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
جی.کی. رولینگ، حسین غریبی
انتشارات: 
نشر آرشا

قیمت:

۴۹,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

بعضی وقت‌ها، دو نفر با نگاهشان آن‌قدر می‌توانند باهم حرف بزنند که بقیه با عمری حرف زدن نمی‌توانند.
Paria
۲۷
دروغ پشتِ دروغ پشتِ دروغ. وقتی شروع به دروغ گفتن می‌کنید، مجبورید ادامه دهید؛ و بعد، انگار ناخدای کشتی سوراخی هستید که همیشه سوراخ‌های پهلویش را بند می‌آورید تا جلوی غرق شدنتان را بگیرید.
Paria
۵
اشک هم مثل خنده، می‌تواند عقل را درمان کند.
Sahar Khalkhali
۵
بعضی وقت‌ها، دو نفر با نگاهشان آن‌قدر می‌توانند باهم حرف بزنند که بقیه با عمری حرف زدن نمی‌توانند.
amir7u
۴
اشک هم مثل خنده، می‌تواند عقل را درمان کند.
Paria
۲
«اوه! اگه یه چیز توی مدرسهٔ آشپزی یاد گرفته باشم، اینه که رویهٔ سوخته و زیرِ خمیر برای بهترین آشپزها اتفاق می‌افته. شعار من اینه که آستین‌هات رو بالا بزن و یه کار دیگه رو شروع کن. نالیدن سرِ چیزی که درست نمی‌شه، فایده نداره!»
Sahar Khalkhali
۲
اشک هم مثل خنده، می‌تواند عقل را درمان کند.
کیان
۲
اگه به‌زودی چیزی عوض نشه، اکثر بچه‌های این یتیم‌خونه تا قبل از تموم شدنِ زمستون جاشون توی اون قبرستونه.»
کیان
۲
من نمی‌دانم که آدم‌ها واقعاً از ایکاباگ‌ها زادیده شده‌اند یا نه. شاید ما وقتی عوض می‌شویم، به‌نوعی زادیده می‌شویم و آدم بهتر یا بدتری می‌شویم.
ladybored
۱
تمام نقشه‌اش به پادشاهی نیاز داشت که نه‌تنها به وجود ایکاباگ اعتقاد داشته باشد، بلکه بترسد که مبادا هیولا به هوای او، از مرداب بیرون بیاید.
کیان
۱
برایش خواب ابدی فکر جذابی به نظر می‌رسید
کیان
۱
دروغ پشتِ دروغ پشتِ دروغ. وقتی شروع به دروغ گفتن می‌کنید، مجبورید ادامه دهید؛ و بعد، انگار ناخدای کشتی سوراخی هستید که همیشه سوراخ‌های پهلویش را بند می‌آورید تا جلوی غرق شدنتان را بگیرید
کیان
۱
آن‌قدر که از دیدنِ سرخوشیِ آن مردم ژنده‌پوش می‌ترسید، اگر اسلحه‌به‌دست بودند، نمی‌ترسید.
amir7u
۱
دروغ پشتِ دروغ پشتِ دروغ. وقتی شروع به دروغ گفتن می‌کنید، مجبورید ادامه دهید؛ و بعد، انگار ناخدای کشتی سوراخی هستید که همیشه سوراخ‌های پهلویش را بند می‌آورید تا جلوی غرق شدنتان را بگیرید.
Sahar Khalkhali
۰
گفت: «به نظرم آدم‌ها هم بگی‌نگی به‌اندازهٔ ایکاباگ‌ها به امید نیاز دارن. ولی...» بعد، دستش را روی قلبش گذاشت و گفت: «پدر و مادرم هر دوشون هنوز اینجان و همیشه هم اینجا می‌مونن. پس وقتی من رو می‌خوری، ایکاباگ، آخر از همه قلبم رو بخور. دلم می‌خواد تا وقتی که می‌تونم پدر و مادرم رو زنده نگه دارم.»
ladybored
۰
دروغ پشتِ دروغ پشتِ دروغ. وقتی شروع به دروغ گفتن می‌کنید، مجبورید ادامه دهید؛ و بعد، انگار ناخدای کشتی سوراخی هستید که همیشه سوراخ‌های پهلویش را بند می‌آورید تا جلوی غرق شدنتان را بگیرید.
ladybored
۰
بانو اسلاندا فقط با بی‌خیالی شانه‌اش را بالا انداخت و گفت که کتاب‌ها را به جواهرات ترجیح می‌دهد.
کیان
۰
اگر اسلاندا این‌قدر کتاب‌ها را دوست دارد، تا ابد او را داخل کتابخانه حبس می‌کند. می‌دهد روی تمام پنجره‌ها میله نصب کنند و سرپیشخدمتش، اسکرامبل، سه بار در روز برایش غذا می‌آورد
کیان
۰
حتی اگر بقیهٔ باورهای خانم بیمیش همه اشتباه بوده باشند، تحمل نداشت از اعتقادش به خوب بودنِ شاه فرِد بی‌باک دست بکشد.
کیان
۰
به قبرستان کوچکی که پشت یتیم‌خانه بود، سیل مداومی از جِین‌ها و جان‌ها سرازیر می‌شد که به‌خاطر نبود غذا و گرما و محبت از دنیا می‌رفتند و بدون اینکه کسی اسم واقعی‌شان را بداند، خاک می‌شدند؛ هرچند که بچه‌های دیگر برایشان ماتم می‌گرفتند.
کیان
۰