گاهی، ناکجاآباد به دنیای ما نزدیک میشود... آنقدر نزدیک که صدای خندهٔ یک پری به گوش میرسد. هرازگاهی هم ناکجاآباد درهایش را به روی چند آدم ماجراجو باز میکند. اگر از ته دل به جادو و پریها باور داشته باشید، شاید برایتان اتفاق شگفتانگیزی بیفتد. اگر یکدفعه صدای زنگولههایی را شنیدید یا جایی که اصلاً هیچ دریایی نیست، نسیمی از دریا احساس کردید، خوب دقت کنید. ممکن است ناکجاآباد حسابی نزدیکتان شده باشد. شاید هم اگر چشمهایتان را ببندید و باز کنید، ببینید در ناکجاآباد هستید.
روزی، چهار دختر ماجراجو دقیقاً از همین راه به ناکجاآباد رفتند.
این داستان آنهاست.