سیسی گفت: «دریاچه عمیق و تاریک و سرد بود،
𝓑𝓸𝓸𝓴
یک لحظه احساس ترسناکی آمد سراغم، احساس اینکه یک نفر دیگر هم توی کلبه است، کسی که دیده نمیشود، اما تماشایمان میکند و منتظر است.
Taraneh
اینکه از روی بدجنسی حرفی بزنی و بعد بگویی خودت نبودهای، چیزی از دردش کم نمیکند.
Book
وقتی موهایش نرم و صاف شد، انگشتانش را فرو برد لایشان. بعد لبخند کوتاهی زد و گفت: «ثابت کن ازم متنفر نیستی. بذار امشب توی تختت بخوابم.
tulip girl
«روح یه دختریه که خیلی ناراحت و تنهاست. دلش میخواد بره خونه، ولی توی آبِ خیلیخیلیخیلی عمیق گیر کرده. خیلی وقته اونجاست، فقط استخونهاش مونده. هیچکس نمیدونه اون کجاست.»
لحن زمزمهوار اِما تمام موهای بدنم را سیخ کرد. هیکل کوچکش را کشیدم سمت خودم و بغلش کردم. آقاخرسهٔ پشمالو دماغم را قلقلک داد. بهش گفتم: «خیلی ترسناکه، ولی فقط یه خواب بد بوده. همه از اینجور خوابها میبینن.»
tulip girl
سایهای کوچک و تیره در مرز دنیای واقعی و خیالی.
الف طا
من دارم تماشاتون میکنم،
حقیقت رو بگو، وگرنه...
Kiana
از این رفتارش که فکر میکرد همهچیزدان است، خسته شده بودم
Book
«ایرادی نداره.» ولی ایراد داشت. اینکه از روی بدجنسی حرفی بزنی و بعد بگویی خودت نبودهای، چیزی از دردش کم نمیکند.
الف طا
«آدم دو بار غرق نمیشه.»
الف طا
«بعضیوقتها چیزی خیلی ترسناک نیست.»
الف طا
بچهٔ همسایه موقع اسکیتسواری، مُچ پایش را شکسته. دوستم، جولی، موهایش را فِرِ ششماههٔ وحشتناکی زده و تهدید کرده که سرش را میتراشد.
الف طا
حتی وقتی هم آدم رو نمیبینن، شهرت خیلی بهت فشار میآره.»
الف طا