جملات زیبا از متن کتاب مهمان | طاقچه
تصویر جلد کتاب مهمانsubscriptionAvailable

کتاب مهمان

همزادی از قلمروی ناشناخته

۴.۳(از ۲۲ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۷۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

«جز اینکه خورشید امشب هم غروب می‌کنه و فردا دوباره طلوع می‌کنه، کی دیگه با اطمینان چیزی رو می‌دونه؟ ولی می‌شه حدس‌های خوب زد.»
غزل
۱۴
«این هم مثل همهٔ آدمیزادها، همون چیزی رو می‌بینه که دلش می‌خواد ببینه.»
Book
۳
«تو واقعاً سنگدلی آیدان!» «عوضش لااقل احمق نیستم.»
Sara
۲
«از منتظر موندن و امیدوار بودن خسته شدم. برو بذار توی حال خودم باشم.»
Book
۱
دیگر برای همیشه آن را بر گردنم نگه می‌داشتم. نه به‌خاطر اینکه خیلی خوشگل بود، نه، نگهش می‌داشتم تا یادم بماند چه‌کار کرده‌ام.
زینب
۱
نگاهی به خودم انداختم. نکند لباسم برایم تنگ شده بود؟ موهایم که قطعاً بلندتر شده بود. «نکنه من هم از وقتی خونه رو ترک کردم، سنم بیشتر شده باشه؟»
زینب
۱
«ترجیح می‌دم احمق باشم تا سنگدل و بی‌عاطفه.» «خب پس به آرزوت رسیدی دیگه، نه؟»
(: wolf
۰
دانستن اسم کسی که اسمت را نمی‌داند، یک‌جورهایی به آدم قدرت می‌دهد.
Book
۰
جز اینکه خورشید امشب هم غروب می‌کنه و فردا دوباره طلوع می‌کنه، کی دیگه با اطمینان چیزی رو می‌دونه؟
Book
۰