جملات زیبای کتاب مهمان | طاقچه
تصویر جلد کتاب مهمانsubscriptionAvailable

کتاب مهمان

همزادی از قلمروی ناشناخته

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۲۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
مری داونینگ هان، محمد ورزی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
غزل
۱۳
«جز اینکه خورشید امشب هم غروب می‌کنه و فردا دوباره طلوع می‌کنه، کی دیگه با اطمینان چیزی رو می‌دونه؟ ولی می‌شه حدس‌های خوب زد.»
Book
۳
«این هم مثل همهٔ آدمیزادها، همون چیزی رو می‌بینه که دلش می‌خواد ببینه.»
Sara
۲
«تو واقعاً سنگدلی آیدان!» «عوضش لااقل احمق نیستم.»
Book
۱
«از منتظر موندن و امیدوار بودن خسته شدم. برو بذار توی حال خودم باشم.»
(: wolf
۰
«ترجیح می‌دم احمق باشم تا سنگدل و بی‌عاطفه.» «خب پس به آرزوت رسیدی دیگه، نه؟»
Book
۰
دانستن اسم کسی که اسمت را نمی‌داند، یک‌جورهایی به آدم قدرت می‌دهد.
Book
۰
جز اینکه خورشید امشب هم غروب می‌کنه و فردا دوباره طلوع می‌کنه، کی دیگه با اطمینان چیزی رو می‌دونه؟