
٪۴۰
کتاب کتاب فروشی کوچک بروکن ویل
همیشه برای هر کسی کتابی هست و برای هر کتاب کسی
انتشارات:
کتاب کوله پشتی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
da☾
۵۰
«بعضی وقتها تقریباً آرزو میکنم مریض بشم، فقط برای اینکه بتونم تمامِ روز توی تختخواب دراز بکشم؛ مجبور نباشم هیچ کاری بکنم. چند روز هیچ تصمیمی نگیرم.»
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۳۵
کتابها فوقالعادهاند و احتمالاً در کلبهای در جنگل خیلی به کار میآیند، اما کِیفِ خواندن یک کتاب معرکه چیست اگر نتوانی دربارهاش به دیگران بگویی، از آن حرف بزنی و مدام از آن نقلقول کنی؟
farez
۳۴
بعضی وقتها فکر میکنم این میزانِ اندوه نیست که مهم است، بلکه مهم این است که چقدرش را بتوانی تاب بیاوری.
farez
۲۵
میدانی بدترین چیز در مورد آدمهای وفادار چیست؟ همه همیشه به آنها میگویند دیگر وقتش رسیده حواسشان به خودشان باشد؛ ولی درحقیقت هیچکسی نمیخواهد که این آدمها دست از کمک به آنان بردارند. نه وقتیکه واقعاً پای عمل پیش بیاید
aylin
۲۱
از شدت معمولی بودن جلبتوجه میکرد.
soroush
۱۵
هنوز هم بعضیوقتها آرزو میکنم در کلبهای کوچک در جنگل باشم؛ با چند کتاب و رها از همهٔ بایدهای عجیبی که ما انسانها از یکدیگر و خودمان انتظار داریم.
zahra eyni
۱۵
سارا از کتابفروشی آمد بیرون. فقط آنجا ایستاد، کاملاً آرام، طوری که انگار هیچ دلیلی در دنیا برای عجله کردن نداشت.
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۱۴
او داشت یک بسته کتاب جدید را که تازه رسیده بود باز میکرد و آشکارا آنها را زیر بینیاش میگرفت و بو میکرد.
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۱۳
به خودش گفت همهچیز درست میشود.
دختر کتابخوان
۱۲
تا وقتی کتاب و پول داشت، هیچچیز فاجعه محسوب نمیشد.
دختر کتابخوان
۱۲
سارا حدس میزد اکثر آدمهایی که به او فکر میکردند اعتقاد داشتند که کتابها برای او وسیلهای بودند برای پنهان شدن از زندگی.
و شاید اشتباه نمیکردند.
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۱۲
«اونجا میخوای چیکار کنی؟»
«کتاب بخونم.»
Elina Asg
۱۱
این میزانِ اندوه نیست که مهم است، بلکه مهم این است که چقدرش را بتوانی تاب بیاوری.
marie
۱۰
با احمقها بحث نکن. اونا تو رو تا سطح خودشون پایین میکشن
faridehmj
۹
وقتی اومد تو، محکم چسبیده بود به یه کتاب. طوری بغلش کرده بود که انگار تنها پناهش توی دنیاست.
~somy
۸
گِریس گفت: «بیفایده بود. اگه طبق قوانین اونا هم بازی کنی، هر دفعه تو رو میکوبن. مثل اون ضربالمثل معروف که میگه با احمقها بحث نکن. اونا تو رو تا سطح خودشون پایین میکشن و با تجربههاشون میزنن توی سرت. همین قانون شامل سبک زندگیت هم میشه.» خاکستر سیگارش را ریخت توی زیرسیگاریِ کاملاً پُر. «هیچوقت براساس قانون آدمهای ابله زندگی نکن. چون اونا تو رو تا سطح خودشون پایین میکشن، اونا برنده میشن، و این وسط، پوستِ تو کنده میشه.»
HeLeN
۸
«یک اثر کلاسیک اثری است که همه میخواهند [آن را] خوانده باشند، اما هیچکس نمیخواهد [آن را] بخواند.»
نسیم رحیمی
۶
اگر از من بپرسی میگویم که مرز بین استقلال و حماقت از مو هم نازکتر است.
فاطمه :)
۶
اما کِیفِ خواندن یک کتاب معرکه چیست اگر نتوانی دربارهاش به دیگران بگویی، از آن حرف بزنی و مدام از آن نقلقول کنی؟
~somy
۵
بگذریم، فکر میکنم که زندگی و رنج مثل کشاورز و باران با هم جور میشوند: اگر کمی از یکی نباشد دیگری رشد نمیکند. اما این کم چقدر باید باشد؟ فکر نمیکنم هرگز بشود مقدارش را فهمید.
da☾
۵
«همیشه برای هر کتابی یه نفر پیدا میشه؛ برای هر آدمی هم یه کتاب وجود داره.»
n re
۵
همهٔ داستانها با آمدن یا رفتن یک نفر آغاز میشوند.
LiLion
۵
بعضی وقتها تقریباً آرزو میکنم مریض بشم، فقط برای اینکه بتونم تمامِ روز توی تختخواب دراز بکشم؛ مجبور نباشم هیچ کاری بکنم. چند روز هیچ تصمیمی نگیرم.»
یك رهگذر
۵
هنوز کتابهای خیلی زیادی وجود داشت که هرگز نمیتوانست بخواندشان، داستانهای خیلی زیادی که بدون او اتفاق میافتادند، نویسندههای خیلی زیادی که هرگز آنها را کشف نمیکرد.
نسیم رحیمی
۴
کتابها یک جورهایی قدرت شفابخشی دارند و دستِکم، میتوانند موجبات سرگرمی و مشغولیت را فراهم کنند.
شراره
۴
باید یکجورهایی خیالباف باشی تا از کتاب خواندن لذت ببری، حداقل در شروع
dochar
۴
پاکتهای سیگار هشدار داشتند، خُب چرا کتابهای غمانگیز نباید هشدار داشته باشند؟ روی شیشههای آبجو هم کلماتی بود که هشدار میداد بعد از نوشیدن رانندگی نکنید، اما روی کتابها حتی یک کلمه هم دربارهٔ عواقب خواندن کتاب بدون داشتن دستمالکاغذی نوشته نشده بود.
HeLeN
۴
در کتابها مردم دوستداشتنی بودند و رفتاری دوستانه داشتند و زندگی روند مشخصی را دنبال میکرد. اگر کسی آرزوی انجام کاری را داشت تقریباً میتوانستی مطمئن باشی که در پایان کتاب همان کار را انجام میدهد، یا اینکه کسی را پیدا میکند تا آن کار را همراه او به انجام برساند. اما در دنیای واقعی، تقریباً میتوانستی مطمئن باشی که همان شخص پایان کارش صددرصد به چیزی غیر از آنچه رؤیایش را داشته ختم خواهد شد.
HeLeN
۴
هر چقدر هم بحران اقتصادی عمیق باشد، همیشه آدمهایی وجود داشتند که خوب پول دربیاورند؛ بعضیوقتها با وجود بحران، بعضیوقتها هم به دلیل بحران.
HeLeN
۴
اگر مردم فکر میکردند که او، کارولین، آدم سختگیری بود باید خدایش را میدیدند.
