جملات زیبای کتاب اسطوره جام مقدس | طاقچه
تصویر جلد کتاب اسطوره جام مقدس

بریده‌هایی از کتاب اسطوره جام مقدس

امتیاز
۴.۱از ۱۰ رأی
۴٫۱
(۱۰)
هیچ پسری هرگز نمی‌تواند به مردانگی راه یابد، مگر آنکه به‌نوعی نسبت به مادرش بی‌وفایی نشان دهد. اگر نزد مادر باقی بماند و وسایل راحتی او را فراهم آورد و همدم او شود، هیچ‌گاه نمی‌تواند از عقدهٔ مادر رهایی یابد. مادر بیشتر اوقات آنچه در توان دارد انجام می‌دهد تا پسرش را نزد خود نگاه دارد. یکی از راه‌های فریبکارانه، واداشتن پسر به وفاداری به مادر است؛ حال آنکه اگر پسری خود را به‌شکل کامل در اختیار و زیرنفوذ مادر قرار دهد، مردانگی‌اش به‌سختی آسیب می‌بیند. پسر باید راه خود را در پیش گیرد و مادر را ترک کند، حتی اگر این کار ناسپاسی و خیانت به‌شمار آید.
بهمن
«تا به نیروهای درونی نیاز نباشد، انسان از توانایی‌های خود بی‌خبر است.»
بهمن
ابله درون همان کودک درون و زنانگی مقدس است که ارزش‌های آن در نظام سلطه‌گرانهٔ پدرسالار جایگاهی ندارد، ولی در پایان کار شفای ما به‌دست اوست
الهام
تمام دردهایی که از جنبه روان‌شناختی می‌کشیم (یا شادی در معنای معمول کلمه) به مقایسه کردن مربوط می‌شود.
بهمن
داشتن پدرخوانده‌ای که بتواند آنچه را از سوی پدر رسیده اما کارآیی نداشته است مرمت کند، سرمایه‌ای باارزش به‌شمار می‌رود.
بهمن
آنیما به‌سادگی بر آن دسته از زن‌ها فرافکن می‌شود که جنبه‌های زنانگی در آنان تنانی یا جسمانی (embodiment) شده‌است، مانند رقاصه‌ها و بازیگران: زیبا، بی‌گناه، شهوانی، سرزنده، چندپهلو و مبهم، همراه با نوعی «دودلی و عدم قطعیتی که بسیار دعوت‌کننده است؛ با سکوت گویای تصویر مونالیزا، پیر و جوان، مادر و دختر، با پاکدامنی‌ای مشکوک، و با زیرکی خام و کودکانه‌ای که از سوی مردان خلع سلاح شده‌است».
Benjamin
اگر ما به خود آن‌گونه که در ذات خویش هستیم اجازهٔ زیستن ندهیم، به هیچ انسان دیگری نیز اجازهٔ زیستن و رشد برپایه سرشت خودش را نخواهیم داد.
Dignity
آلبرت اینشتین در سنین پیری می‌گفت: «در جوانی، تنهایی برایم بسیار دردناک بود، ولی اکنون در آفتاب آن خوش آرمیده‌ام.» احیای قصر جام همین است. یک عمر کار قهرمانی و شوالیه‌گری در شکل امروزینش، او را سزاوار این جایگاه کرده بود.
Dignity
«زخم‌های ما، والدین سرنوشت ما هستند». و سرنوشت هنگامی خجسته است که ما آگاهانه برای شفای زخم‌های خود دست‌به‌کار شویم
Dignity
بسیاری از انسان‌ها با دلی پاک سفر زندگی خود را آغاز می‌کنند، اما از جنبه روان‌شناختی درکی بسیار ناچیز دارند از اینکه چرا این راه ویژه را می‌روند یا این راه آنها را به کجا خواهد برد
بهمن
آنیما نیروی محرکهٔ درونی مرد برای جست‌وجوهای خستگی‌ناپذیر او و همچنین کارها و ماجراجویی‌های او، چه در درون و چه در بیرون است. آنیما سرچشمه ژرف‌ترین اشتیاق‌های مرد است. آنیما هدف صمیمی‌ترین عشق‌ها و بزرگ‌ترین نفرت‌های مرد است؛ بنابراین هم‌زمان، هم بخت (chance) و هم خطر را در بر می‌گیرد. آنیما از مرد، بهترین‌ها و بالاترین‌ها را خواستار است ولی اگر مرد فریب او را بخورد، می‌تواند مرد را به نابودی و تباهی بکشاند. آنیما می‌تواند یک بار به‌شکل مثبت نمودار شود و بار دیگر به‌صورت منفی؛ یک بار به‌صورت ایزدبانو، بار دیگر به‌شکل روسپی، همچون دوست‌دختری مادرگونه یا بیگانه‌ای مرموز، همچون دوشیزه‌ای جوان، یا به‌شکل یک جادوگر، راهبه، قدیسه، به‌مانند خواهری عرفانی، و یا به‌مانند خرد.
Dignity
انسان برای شفای خود باید با دلی آسوده به‌دنبال آن بخش نوجوان، بی‌گناه و ابله درون خود بگردد.
Dignity
بسیاری از حقایق درونی چنانچه در جایگاه راستین خود قرار نگیرند و در سطحی بمانند که متناسب با عمق و ارزش آنها نباشد، قدرت واقعی خود را از دست می‌دهند. اگر به بکرزایی عیسی مسیح (ع) همچون یک رویداد تاریخی بنگریم، جلوه‌گاه معنوی این قانون حیات‌بخش، تیره و تار خواهد شد. برای پیوند درونی روح انسانی با روح الهی، که سبب پیدایش فردیت واقعی انسان است، به چنین دیدگاه معنوی نیاز داریم. بیشترین بخش میراث مذهبی ما، شماری قانون برای رفتارهای بیرونی نیست، بلکه نقشه‌ای مشخص یا سلسله‌ای از آموزه‌ها در زمینهٔ ژرف‌ترین معانی زندگی درونی ماست. اگر آموزه‌های دینی را تنها از بعد لفظی و صوری ببینیم، معنای معنوی آن را از دست می‌دهیم.
Dignity
رؤیا کمابیش به‌شکل کامل امری درونی است و هر بخش از آن را باید بخشی از خود فرد رؤیابین دانست. برای نمونه، اگر مردی خواب یک دوشیزهٔ نجیب‌زاده را ببیند، می‌توان گفت که بی‌گمان گنجایش مؤنث درونی خود او مورد اشاره است. هر آینه بسیار ساده است که آن زنِ در رؤیا را به دلبستگی‌های جنسی رؤیابین تعبیر کرد، یا اشاره‌ای به دوست مؤنث فعلی او دانست. چنانچه کسی چنین تعبیر نادرستی داشته باشد، ژرفنا و معنای واقعی رؤیا از دست خواهد رفت. در اسطوره نیز همین‌گونه است؛
Dignity
ما معنای زندگی و احساس ارزشمندی نسبت به آنچه که هستیم، از زن درون یا آنیما می‌گیریم و نه از زن بیرونی؛ ولی چنانچه ویژگی‌های آنیما را به یک زن بیرونی فرافکنده باشیم، آن‌گاه رد شدن ما به‌وسیلهٔ زن بیرونی، بی‌درنگ ما را در بی‌ارزشی فرو می‌برد و حسی از تهی بودن و نبود معنا در وجودمان شکل می‌گیرد. به دیگر سخن، به‌جای اینکه ارزش‌های خویش را درون خودمان بجوییم، چشم‌به‌راهیم تا فردی از بیرون آنها را به ما بدهد و برای دستیابی به این هدف، هر کاری انجام می‌دهیم، حتی اگر به بهای زیر پا گذاشتن برخی از باورها و ارزش‌ها، یا به بهای قربانی کردن بخش‌هایی از وجودمان باشد.
Dignity
مرد در ارتباط با زن درون خود تنها دو گزینه دارد: یا آن را رد می‌کند و درنتیجه زن درون با نیرنگ او را فریب می‌دهد و به شکل بدخلقی برضد او شورش می‌کند، یا آن را می‌پذیرد و درون خود یاوری می‌یابد که در سراسر زندگی همراه اوست و به او گرما و قدرت می‌بخشد. اگر مردی تسخیر جادوی مود شود، یعنی به‌اشتباه بپندارد که زن درون «جایی در بیرون» است، آن‌گاه توانایی خود را برای ایجاد رابطه از دست می‌دهد.
Dignity
آنچه به خلاقیت مرد برمی‌گردد، در رابطه‌ای مستقیم با گنجایش مؤنث درون مرد در زمینهٔ رشد و آفرینش است. نبوغ در یک مرد، چیزی نیست جز میزان توان زن درون وی برای زایش؛ و بخش مذکر (آنیموس) مرد است که به وی شایستگی آن را می‌دهد که خلاقیت و ابتکارش را با شکل و ساختاری معین در دنیای بیرون تحقق بخشد.
Dignity
گونهٔ انسان، گرایش فطری شگفت‌آوری برای تیره و تار کردن و به‌وجود آوردن چنین به‌هم‌ریختگی و آشفتگی دارد.
Dignity
چنانچه عقدهٔ مادر یک مرد، بین او و توانایی مردانگی فطری‌اش نقش یک پردهٔ بازدارنده داشته باشد، او هرگز نخواهد توانست یک رابطهٔ پایدار با جام مقدس ایجاد کند. (نه‌تنها با جام مقدس، که با هیچ انسانی و حتی با خودش، او نمی‌تواند یک رابطهٔ مناسب داشته باشد یا دراساس توان برقراری یک هماهنگی درونی را نخواهد داشت.)
Dignity
ما همه‌جا با آن روبه‌رو می‌شویم، پشت هر درخت و در پس هر پیچ و در پشت سر هر کسی که دیدارش می‌کنیم، آن را می‌بینیم. اشتیاق شدید برای «آن چیز» (که نمی‌دانیم چیست)، تب و تاب بی‌قراری در یک شب تعطیل، قژقژ لاستیک‌های اتومبیل هنگام دور زدن و گشتن در خیابان‌ها، همهٔ اینها پژواکی است نه‌چندان دور، از عطشی که ما برای قصر جام داریم. حماسهٔ طلب (quest) به زبان‌های بسیار سخن می‌گوید. رفتار ستیزه‌جویانه و خروس‌جنگی‌مآبانهٔ جوانان، درحقیقت تلاش آنان را برای فرونشاندن عطش تجربهٔ جام مقدس نشان می‌دهد؛ تجربه‌ای که آن‌چنان دردناک است که جوان یارای تحمل آن را ندارد و می‌کوشد به خود بقبولاند که چنان خشن و قلدر است که بتواند از پس این درد برآید.
Dignity
آلبرت اینشتین در سنین پیری می‌گفت: «در جوانی، تنهایی برایم بسیار دردناک بود، ولی اکنون در آفتاب آن خوش آرمیده‌ام.» احیای قصر جام همین است. یک عمر کار قهرمانی و شوالیه‌گری در شکل امروزینش، او را سزاوار این جایگاه کرده بود.
Dignity
آلبرت اینشتین در سنین پیری می‌گفت: «در جوانی، تنهایی برایم بسیار دردناک بود، ولی اکنون در آفتاب آن خوش آرمیده‌ام.» احیای قصر جام همین است. یک عمر کار قهرمانی و شوالیه‌گری در شکل امروزینش، او را سزاوار این جایگاه کرده بود.
Dignity
در راه طلبی که انسان در زندگی پیش می‌گیرد، شکست‌های بسیار روی می‌دهد، ولی بایسته است که شخص، همانند پارسیفال، به‌شکل مطلق و هوشیارانه، نسبت به طلب صادق بماند. نه به کمال نیاز هست و نه به امتیاز خوب به‌دست آوردن، اما داشتن آگاهی ناگزیر است.
Dignity
در تجربهٔ زندگی، باید نخست شایستگی بودن در قصر جام را کسب کرده باشیم.
Dignity
قصر جام همیشه همان پایین جاده دست چپ است.
Dignity
اما هنوز پرسیدن سؤال به پایان نرسیده که پاسخ آن با پژواک از تمام گوشه و کنار قصر شنیده می‌شود: جام در خدمت پادشاه جام است. یعنی زندگی در خدمت چیزی است که مسیحی خدایش می‌خواند، و یونگ به آن خود یا خویشتنِ خویش (self) می‌گوید. یا به دیگر سخن در خدمت چیزی است که ما با واژه‌های بسیار می‌خواهیم نشان دهیم که بزرگ‌تر از خود ماست.
Dignity
زبان دیگری وجود دارد که کمتر شاعرانه، ولی شاید آسان‌تر باشد. دکتر یونگ زندگی را فرایندی می‌داند که در طی آن مرکز ثقل شخصیت از من (ego) به خود (self) جابه‌جا می‌شود. او این فرایند را مانند کاری مهم در زندگی یا دل‌مشغولی اصلی یک فرد، و مرکز و معنای تمام تلاش و کوشش‌های انسان می‌بیند. هنگامی‌که پارسیفال می‌فهمد که دیگر مرکز کائنات نیست ـــ و نه حتی مرکز شاه‌نشین کوچک خودش ـــ از بیگانگی با خویش رها می‌شود و از آن پس، راه رسیدن به جام مقدس برایش گشوده می‌شود. او اکنون اجازه دارد در بازماندهٔ زندگانی‌اش، هر زمان که بخواهد به قصر جام آمد و شد کند، او دیگر اکنون برای قصر جام یک فرد بیگانه نیست.
Dignity
هدف از زندگی، نه شادمانی، بلکه خدمت به خداوند یا جام مقدس است. هدف از فرایند طلبِ جام، همانا خدمت به خداوند است (یا شکوفایی خود (self) و تحقق خویشتنِ خویش). اگر کسی این نکته را درک کند و دست از این پندار ابلهانه بردارد که معنای زندگی شادمانی شخصی است، بی‌درنگ این کیفیت فرّار (این سرّ نهانی، یا سرور و شادمانی واقعی) را در چنگ خواهد داشت.
Dignity
اینک رود جاری است به کجا؟ کس نمی‌داند و گل‌ها، قرمز درخشان از برای کیستند؟
Dignity
«تو آن زمان نابالغ بودی، اکنون به بلوغ رسیده‌ای. جان را نیز همانند جسم بلوغی است که تا بدان نرسد، نه‌تنها ذوق معانی که معنی ذوق را هم نمی‌داند. اکنون تو بالغ شده‌ای و می‌توانی وارد خلوت غیب شده در پردهٔ اسرار با نوعروسان معنی، انس بگیری و لذت یابی.»
Dignity

حجم

۱۱۷٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۴۱ صفحه

حجم

۱۱۷٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۴۱ صفحه

قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان