
٪۷۰
مستاجر خدا :)♡
۱۶۶
«تو همیشه میخواستی همهچیز رو درست کنی به جای اینکه بنشینی و فکر کنی که اصلاً چرا اون چیز خراب شده. اگه پایه ترک داشته باشه، ساختن سخته
vania
۱۶۱
همیشه به پیش، عقب هرگز.
farez
۱۲۵
فکر میکنم هرکی که میتونه بهت کمک کنه تا راهت رو به جلو پیدا کنی، آدم خوبی برای نگهداشتن توی زندگیته.
Moonlight🌕
۸۷
«دیگه چیزی رو تحمل نکن، باشه؟ هیچوقت.
deljoo
۷۱
اگه مجبور باشی، همیشه یه راهی برای شروع دوباره پیدا میکنی.»
آنه
۶۴
این حقیقت که واقعاً او را دیدم خوابم را میپراند، مثل یک قوطی پر از نوشابهٔ انرژیزا.
Nargess Ansarivand
۶۴
احساس میکنم دچار مه مغزی شدهام.
Mr.Carton
۶۳
میگویم: «من... یه دوست میخوام.» حرفهایم خودم را هم غافلگیر میکند؛ «یکی که من رو قبل از همهٔ این اتفاقها نمیشناخته. یکی که بتونم باهاش خودم باشم؛ منی که دارم میشم، نه منی که بودم، منی که میخوام باشم.»
...
۵۴
میفهمم که برای این بخش آماده نبودهام
vania
۵۰
«مغز ما یه ماشین خارقالعادهس. هر کاری برای محافظت از ما در مقابل درد میکنه، چه درد جسمی و چه عاطفی. مغز تو هیچ مشکلی نداره که با گذشت زمان خوب نشه. متوجه شدی؟»
B-vafa
۳۳
او همیشه این انرژی را داشته است؛ جاذبهای که دیگران را به مدار او میکشاند.
رَقصنده با گُرگ
۲۴
«باید به حرفهام گوش کنی.»
امیرحسینم
۲۲
دیگر نمیتوانم فاصلهٔ بینمان را تحمل کنم.
Gray
۲۲
او بخشی از من است، پس نمیتوانم بدون او «من» باشم.
laberinto
۲۱
«جلو که بریم میفهمیم.»
Yasaman
۱۸
ما زندگیمان را با قصهگفتن ادامه میدهیم و هرچه پیش میرویم آن را خلق میکنیم.
کتاب خوان
۱۷
نمیدانم این عذرخواهی باید برای چه باشد!
آه بلندی میکشم و به تصویرم در آینهٔ سرویس بهداشتی هتل نگاه میکنم، دوباره نگاه میکنم و میبینم همهٔ دستشوییها خالی است. سگرمههایم را درهم میکشم و دستم را در موهای قهوهای بههمریختهام میبرم و سعی میکنم صافشان کنم، طوری که کیم دوست دارد. بعد از چند تلاش ناموفق، من و موهایم منصرف میشویم و برای آخرین بار سراغ دستبند میروم.
موقع وارسی دستبند، آویزهای نقرهای درخشانش به هم میخورند و جرینگجرینگ میکنند؛ سروصدایی که با صداهای ضعیف جشن فارغالتحصیلی دبیرستان در آنطرف در، قاطی میشود. شاید وقتی دستبند را ببیند، بالأخره بگوید مشکل چیست یا از کجا معلوم، شاید فقط بگوید دوستم دارد و اصلاً حال بدش هیچ ربطی به من نداشته است.
سرم را جلوتر میبرم تا بهدقت به شش آویز ریزش نگاه کنم، هرکدام بهازای هر سالی است که با هم بودهایم. خیلی شانس آوردم که کسی را در وبسایت فروش زیورآلات پیدا کردم تا در طراحی آویزها کمکم کند، چراکه من مطلقاً
آوا
۱۷
هرکی که میتونه بهت کمک کنه تا راهت رو به جلو پیدا کنی، آدم خوبی برای نگهداشتن توی زندگیته.
یك رهگذر
۱۶
«من رو که داری، نه؟»
n re
۱۶
«تا حالا اصلاً به خودت زحمت دادهٔ حالم رو بپرسی؟ ببینی خوبم یا نه؟ فقط وقتی خودت مشکلی داشته باشی بهم زنگ میزنی. فقط میخوای دربارهٔ خودت حرف بزنی.»
Yasaman
۱۵
وقتی تونستی از پس اونها بربیای، حتماً میتونی از پس این هم بربیای. اگه مجبور باشی، همیشه یه راهی برای شروع دوباره پیدا میکنی.
A PERSON
۱۴
رفیق، تقریباً دو ماهه خبری ازت ندارم. بهم زنگ بزن. نگرانتم.
موفنری
۱۴
میگن وقتی ماه کامله، آدمها درست نمیخوابن
Hajar
۱۳
کیف را میگردد، انبوهی از رسیدها، جعبهٔ کمکهای اولیه و چند بیسکوییت بیرون میکشد. قسم میخورم با خرتوپرتهایی که در کیفش دارد میتواند یک لشگر را غذا بدهد.
Fatima
۱۲
از چشمهایش اجتناب میکنم، چون میدانم اگر چشمم به آنها بخورد، احتمالاً میمانم
Rahaaaaa
۱۲
تو باید بری جلو. توی گذشته نمون.
Yasaman
۱۱
سر تکان میدهد و میگوید: «تو همیشه میخواستی همهچیز رو درست کنی به جای اینکه بنشینی و فکر کنی که اصلاً چرا اون چیز خراب شده. اگه پایه ترک داشته باشه، ساختن سخته.»
laberinto
۱۱
آروم باش. اینها واقعی نیست.
AmirHossein[AHS]
۱۱
همهچیز مثل قبل است. این من هستم که فرق کردهام.
Yasaman
۱۰
فکر میکنم هرکی که میتونه بهت کمک کنه تا راهت رو به جلو پیدا کنی، آدم خوبی برای نگهداشتن توی زندگیته.
