
کتاب خون
۱
که نصفهنیمه زیر توری کلاه پنهان شده بود. یعنی داشت شوخی میکرد؟ باز در میان ساکنان مزرعِ سبزِ زمین از آنهایی بود که همه به چشم استاد و جادوگر و مثل یودای فیلمهای جنگ ستارگان به او نگاه میکردند و البته از قرار معلوم آن فیلمها را هم خیلی جدی گرفته بود که مدام تکیهکلامهایی مثل همین نیرو را به کار میبرد.
کلِی محتاطانه پرسید: «منظورت همین دیگر سوئه؟»
باز گفت: «شاید. رندولف پرایس چند سال
فاطیما
۰
گاهی اوقات باید مطمئن باشی دیگر سو، همان سویی است که قبلاً بودهای.
فاطیما
۰
اگه یه جا باشه که بشه تا ابد اونجا زندگی کرد، جاییه که شما هیچوقت راهی بهش پیدا نمیکنین.»
خانم مووه بیهوا پرسید: «اوه، اونجا کجاست؟»
«قلب یه نفر دیگه.»
