جملات زیبای کتاب قبل از فراموشی | طاقچه
تصویر جلد کتاب قبل از فراموشیsubscriptionAvailable

کتاب قبل از فراموشی

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۱۹ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ن. عادل
۹
الکس فین‌فین می‌کند. دست‌هایش را که از روی بینی‌اش برمی‌دارد، صورتش یکهو توی هم می‌رود. خون کاملاً بند آمده است. می‌پرسد: «آخه کدوم دختری دلش می‌خواد صداش بزنن رابینسون، رابی، یا سان؟» «همون دختری که صورتت رو له و لورده کرد.»
Book
۸
من در دلداری دادن آدم‌هایی که گریه می‌کنند، افتضاحم. در این وضعیت حس عجیبی پیدا می‌کنم. فکر می‌کنم خودم مقصرم.
Book
۴
بابابزرگ گفت بعضی آدم‌ها توی زندگی هستند که تو را وادار می‌کنند بهترین فردی بشوی که می‌توانی. هیچ‌وقت نباید چنین افرادی را رها کنی.
Book
۴
گمون کنم این‌که توی چه خونواده‌ای باشی شانسیه.
Book
۳
«توی دردسر افتادم.» می‌گوید: «دردسر بد چیزیه.» «از مدرسه که بهتره.»
Book
۳
«کارهای اون به تو مربوط نیست. تو می‌تونی فقط رفتار خودت رو تغییر بدی.»
Book
۳
عاشق خندهٔ بابابزرگم چون از ته دلش می‌خندد
Book
۳
شستش را روی قلبش می‌کوبد و می‌گوید: «تو همیشه این‌جا پیشمی.»
ن. عادل
۲
تا به خودم بیایم و ببینم چی شده خون از بینی اَلِکس کارتر روی لباسم می‌پاشد. مشتم گزگز می‌کند. خونش به آستین راست گرمکنم پاشیده شده است. همه دوروبرمان جمع می‌شوند. الکس مثل یک بچهٔ کوچولو زار می‌زند. «اون دیوونه‌ست!» جیغ می‌کشد و به من اشاره می‌کند. «من رو با مشت زد!» نباید بهم می‌گفت رابین گنجشکه. اگر می‌فهمید کی باید جلو زبانش را بگیرد احتمالاً الان صورتش عیب و ایرادی نداشت و عینهو بچه‌کوچولوها هق‌هق نمی‌کرد.
Book
۲
می‌گویم: «منظورتون چه جور خانم‌هاییه؟ همون نازک‌نارنجی‌هایی که کلی نازوادا دارن و اجازه می‌دن پسرهای احمق بهشون بدوبیراه بگن؟»
Book
۱
چون او مثل بابابزرگ است و فکر می‌کند مثل درخت افرا توی وجود همهٔ آدم‌ها هم شیرینی هست.