
٪۵۰
کتاب اتاق کار
یازده روایت از عشق، تعلیق و گیرههای کاغذ
انتشارات:
نشر اطراف٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
محمد
۱۱
اگر ما مطمئن بودیم که خدا وجود دارد، همهمان به او ایمان میآوردیم، اما آیا دیگر لذتی در این ایمان باقی میماند؟
نمیماند. اسمش هم دیگر ایمان نبود.»
محمد
۱۰
همهمان هدف مشترکی داشتیم؛ اینکه نمیخواستیم زیاد کار کنیم و در عین حال با تمام وجود اعتقاد داشتیم لیاقتمان بیشتر از کارهایی است که بهمان سپرده میشود.
محمد
۷
«فضایی که آدم در آن کار میکند نقش تعیینکننده یا دستکم بسیار تأثیرگذاری در تولیدات فرد دارد.»
yalda
۴
ما انسانها هنوز هم کموبیش همان چیزی را میخواهیم که همیشه میخواستیم؛ پیدا کردن نقش خودمان در غار زندگی.
Youtiful her
۳
هر روزمان ذرهای جادو در خودش داشت، افسونی کوچک و نامنتظره.
Samane Ashrafi
۲
هر کسی که به عمرش یک بار منشی یا کارآموز یا کارمند موقتی جایی بوده و در عین حال آرزوهایی هنری هم در دل داشته میتواند با این جمله همذاتپنداری کند «همهمان هدف مشترکی داشتیم، اینکه نمیخواستیم کار زیادی بکنیم و در عین حال همهمان با تمام وجود باور داشتیم که لیاقتمان بیشتر از کارهایی بود که بهمان میسپردند.»
Youtiful her
۲
«بر آزادی ذهن هیچ دروازهای،
قفلی و هیچ بندی نمیتوان نهاد.»
Youtiful her
۲
راستش شاید اصلاً فقط در وضعیت اضطرار باشد که خوب عمل میکنیم.
بهار
۱
«همهمان هدف مشترکی داشتیم، اینکه نمیخواستیم کار زیادی بکنیم و در عین حال همهمان با تمام وجود باور داشتیم که لیاقتمان بیشتر از کارهایی بود که بهمان میسپردند.
Youtiful her
۱
کز میکردم کنار آن مرد گنده، کنار آن پسربچهای که از شهر بزرگ و از انتخابهای اشتباه خودش شکست خورده بود. کز میکردم تا بداند یک نفر هست که دوستش دارد؛ که یک نفر، و من تمام دنیا بودم، میخواهد او جان به در ببرد.
Youtiful her
۱
یاد گرفتیم همدیگر را هم بیشتر دوست داشته باشیم - البته اگر بشود دوست داشتن را با تعداد چیزهایی اندازه گرفت که یاد میگیریم دربارهٔ دیگری از آنها چشمپوشی کنیم و دیگری یاد میگیرد، در سکوت، دربارهٔ ما تحمل کند.
Youtiful her
۱
«برای امروز به اندازهٔ کافی شنیدم مشکلاتم چیه.»
«اگه همون کارها رو، باز دوباره و دوباره، هر روز و هر روز، هر سال و هر سال و هر سال تکرار میکنی، شاید به اندازهٔ کافی نشنیدی.»
yalda
۰
تا حالا با خودتان فکر کردهاید که چه کسی نیزهها را مرتب میکرده و دندان حیوانها را به ترتیب میچیده؟ فکر کردهاید که چه کسی چشمش به یورتمهٔ گوزنهای شمالی در جنوب فرانسه افتاده و بهجای اینکه با خودش بگوید «آخجون، غذا»، گفته «آخ جون، ابزارهای کمک آموزشی تصویری»؟ جوابش این است: اولین کارمندهای دفتری این سیاره. نیاز انسان به تولیدِ مدام و پیوسته ــ برای پیشی گرفتن و سودمند بودن ــ خیلی قدیمیتر از چیزی است که معمولاً فکرش را میکنیم. این یعنی شغل شما، هر چیزی که هست، احتمالاً خیلی بیشتر شبیه قدیمیترین شغل جهان است تا آنچیزی که مدتها فکر میکردید «قدیمیترین شغل جهان» باشد. احتمالاً.
yalda
۰
تنبلی خلاقانه و یاغیگریهای گاهبهگاه اختراع نسل هزاره است. کوچولوها، خواهش میکنم بروید ته صف! نویسندههای این کتاب قبل از اینکه شما توی جیبهایتان صفحهنمایش داشته باشید، مشغول کشف راههایی برای غیبشدن دوساعته به بهانهٔ ناهار بودند.
yalda
۰
چشم بر هم گذاشتی و همهشان رفتند.
ولی تو بمان، ای گیرهٔ کاغذ
تو بمان، ای کش لاستیکی
ای هماره حافظانِ نظم و منطق و ادراک
yalda
۰
رها که بچرخم میان ردیفهای طولانی ماشیننویسها
بچرخم میان تقتق انگشتانشان روی ماشینتایپهایِ دستی
بچرخم میان ناخنهایی سرخ
و دستهایی آبی از کاغذهای کاربنی،
شهرتشان از اعجاز کپیهای سهبرگی.
آنجا سرزمین مقدس بود، مملو از نوشتافزار.
Samane Ashrafi
۰
حالا یک عدهای پیدا شدهاند که میگویند تنبلی خلاقانه و یاغیگریهای گاهبهگاه اختراع نسل هزاره است. کوچولوها، خواهش میکنم بروید ته صف! نویسندههای این کتاب قبل از اینکه شما توی جیبهایتان صفحهنمایش داشته باشید، مشغول کشف راههایی برای غیبشدن دوساعته به بهانهٔ ناهار بودند.
Youtiful her
۰
من مجموعهای تصادفی از حال و احوالاتم؛ هر کدامشان به همان اندازه زنده و جاندار که توضیحناپذیر؛ هر یک از این احوالات من به همان سرعتی که کارت بعدی آشکار میشود، جای خودشان را به احوالی دیگر میدهند.
