
بریدههایی از کتاب بیمار خاموش
۴٫۳
(۲۷)
احساسات ابراز نشده هرگز نمیمیرند. آنها زندهزنده دفن میشوند و روزی به شیوههایی ناپسند راه به بیرون مییابند...
Farnaz
فکر میکنم چیزی که مرا میترساند خود را به ناشناختهها سپردن است. من دوست دارم بدانم که به کجا میروم.
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
"برای کار کردن در اینجا لازم نیست دیوانه باشید، اما دیوانگی به شما کمک میکند"»
نیکو👷♀️
ایجاد صمیمیت به این نیاز داره که بارها نتیجهٔ مثبت بگیریم _ و این یه شبه محقق نمیشه».
نیکو👷♀️
«انتخاب یک معشوق مثل انتخاب یک درمانگره. لازمه از خودمان بپرسیم این شخص همان کسیه که با من صادقه، انتقادپذیره و اشتباه خودش را میپذیره، و وعدهٔ محال نمیده؟»
نیکو👷♀️
همه جا پر از درد است. و ما فقط چشمان خود را بر آن میبندیم.
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
«خب، موشها کشتی بهگلنشسته را رها میکنند. آنها با چنگودندان از کشتی بالا نمیروند».
نیکو👷♀️
یکی از دردناکترین چیزها اینه که بپذیریم درست در زمانی که بیشتر نیاز به دوستداشتهشدن داشتیم، دوست داشته نشدیم. یه حس هولناکه، دردِ دوستداشتهنشدن».
نیکو👷♀️
عشقی که در آن صداقت نیست سزاوار نیست که عشق نامیده بشه».
نیکو👷♀️
به عقیدهٔ من، این از خطرات نگهداری دفترخاطرات است: همه چیز را بزرگ جلوه میدهی، گوشبهزنگ هستی و پیوسته حقیقت را دستکاری میکنی.
_ ژان پل سارتر
نیکو👷♀️
با گذشت زمان، تماس خود را با منشاء ضربهٔ روحیتان از دست میدهید، و از ریشههای علت آن جدا شده و آن را فراموش میکنید. اما یک روز، تمام آن آسیبها و تمام آن خشم مانند آتشی از شکم اژدها بیرون میزند _ و شما اسلحهای برمیدارید. و خشمتان را نه بر سر پدرتان _ کسی که مرده، فراموش گشته و در دسترس نیست_ بلکه بر سر شوهرتان خالی میکنید
نیکو👷♀️
و جفتمان بهمحض اینکه تونستیم خانه را ترک کردیم. اما خیلی زود فهمیدیم که در دنیای روح و روان، فاصلهٔ جغرافیایی اهمیت چندانی نداره.
نیکو👷♀️
«انتخاب یک معشوق مثل انتخاب یک درمانگره. لازمه از خودمان بپرسیم این شخص همان کسیه که با من صادقه، انتقادپذیره و اشتباه خودش را میپذیره، و وعدهٔ محال نمیده؟»
Farnaz
یکی از دردناکترین چیزها اینه که بپذیریم درست در زمانی که بیشتر نیاز به دوستداشتهشدن داشتیم، دوست داشته نشدیم. یه حس هولناکه، دردِ دوستداشتهنشدن
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
هر چیزی که بر پایهٔ دروغ و کلک بنا شده باشه یه روز فرو میریزه.
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
هیچکس مادرزاد شیطان نبوده است
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
خدا را شکر که این دفتر را دارم که در آن بنویسم. این مرا عاقل نگه میدارد.
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
مرتباً احساس نیاز به بیرون آمدن از خانه دارم. وقتی در میان مردم هستم، حتی اگر فقط دختر پیشخدمتِ کسلی باشد، بهنحوی حس میکنم مثل یک انسان واقعی به دنیا وصل هستم.
وگرنه در معرض خطر نیستی خواهم بود. مثلاً ممکن است ناپدید شوم.
yas
گرچه بهسرشت صادق نیستم، گاه بهتصادف چنین هستم.
_ ویلیام شکسپیر، حکایت زمستان
نیکو👷♀️
به یاد داشته باش، عشقی که در آن صداقت نیست سزاوار نیست که عشق نامیده بشه
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
حجم
۳۰۱٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۵۶ صفحه
حجم
۳۰۱٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۵۶ صفحه
قیمت:
۱۰۵,۰۰۰
۵۲,۵۰۰۵۰%
تومان