«من توی این جنگ از عهدهٔ خودم برمیام. هیچ موجودی تاحالا زندگیای مثلِ زندگی من نداشته؛ حتی گریتون. اگه جرئت حمله داشته باشه، با پنجههام چنان روی سر مثلثیشکلِ شبیهِ میمونش میکوبم و اونقدر تکونش میدم که دیگه نتونه حرکت کنه. این جواب من به اونه.»
قلب کانِر بهشدت تپید؛ برخلاف میل باطنیاش، دوست داشت این صحنه را ببیند.