جملات زیبای کتاب نجات ارداس؛ جلد دوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب نجات ارداس؛ جلد دومsubscriptionAvailable

کتاب نجات ارداس؛ جلد دوم

تسخیرشده

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۱۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آرام بآنو‌ .
۴
من یه لحظه به سکوت احتیاج دارم.
hedgehog
۲
«من یه‌بار یه جایی رو با عصبانیت ترک کردم. می‌دونم با عصبانیت رفتن، عاقبتش با پشیمونی برگشتنه. نمی‌خوام این اتفاق برات بیفته.»
hedgehog
۲
کاری رو بکن که قلبت می‌گه.
hedgehog
۲
گاهی لبخندی خیلی معمولی، حتی بهتر از پوزخند می‌تواند افکار شرورانه را مخفی کند.
پیگیری
۱
کُنت مَک‌دانِل درحالی‌که رولان به اطراف نگاه می‌کرد تا ببیند اِسیکس ناگهان کجا رفته، گفت: «البته که نیازی نیست. سبزی شما کجا رفته جَوون؟» میلین با آرنج به رولان زد. کُنت مَک‌دانِل داشت با او صحبت می‌کرد. رولان گفت: «آها! من بیشتر عضو گروه بیاین اِرداس رو نجات بدیم هستم تا عضوِ شنل‌سبزها!
hedgehog
۱
میلین دست‌به‌سینه ایستاد و به رولان خیره شد. رولان با خودش گفت: «عالیه! گاومون زایید! اینکه یه نفر نگات کنه، همیشه این کارو آسون‌تر می‌کنه!»
hedgehog
۱
میلین درواقع هیچ بویی نمی‌داد. رولان شک داشت که دخترها اصلاً عرق می‌کنند یا نه! اما پاندا بویی مُشک‌وار و متمایز داشت.
hedgehog
۱
او ریش قرمزِ بلند و ابروهای قرمزِ پهنی داشت. رولان فکر کرد که اگر اتفاقی بیفتد، همهٔ آن‌ها می‌توانند توی ریش او قایم شوند!
hedgehog
۱
اگه ندونین چطور باید توی صلح و آرامش زندگی کنین، جنگ هیچ فایده‌ای نداره.
hedgehog
۱
توانایی‌های ما بی‌معنی بود. ما تقریباً توی جنگ نابود شدیم. تنها کاری که می‌کردیم کشتن همدیگه برای هیچ بود. گروه‌گروه آدم می‌کشتیم! با افتخار! ما جنگجوهای خوبی بودیم، ولی نمی‌دونستیم اگه نجنگیم باید چی‌کار کنیم.
hedgehog
۱
سرپیچی به جنگ ختم می‌شه و من خطر جنگ‌های بیشترو به جون نمی‌خرم.
hedgehog
۱
«آیا شما قهرمان‌های جَوون می‌دونین وقتی جنگ تموم بشه، می‌خواین چی‌کار کنین؟ شما جَوونی‌تون رو صرف نجات دنیا می‌کنین؛ ولی وقتی دنیا نجات پیدا کرد، چی‌کار می‌کنین؟»
hedgehog
۱
از اون موقع یه حفره توی قلبم هست که با هیچی پر نمی‌شه. همهٔ شادی‌ها و سرگرمی‌ها به نظرم پوچن و من هیچ‌وقت درک نکردم من و یه خرگوش صحرایی چه رابطه‌ای و چه همکاری‌هایی می‌تونستیم باهم داشته باشیم. حالا سعی می‌کنم احساسات مردمم رو در نظر بگیرم؛ ولی درواقع دیگه هیچی برام اهمیت نداره؛ من یه صدف توخالی‌ام
hedgehog
۱
برای یه رهبر، اینکه توی آینده چی می‌خواد، خیلی مهم‌تر از اینه که توی گذشته چی می‌خواسته.
hedgehog
۱
من دست‌بندم رو به کانایا گِرِه زدم، ولی هنوز کامل ننوشته بودم که بندهاش تموم شد...
hedgehog
۱
«هیچ‌وقت زندگیِ فقیرانه، این‌قدر خوب نتیجه نداده بود.»
hedgehog
۱
«من می‌دونم ازدست‌دادن حیوانِ درون یعنی چی. دردش رو هم توی چشم‌های کُنت مَک‌دانِل دیدم و الان هم توی چشم‌های تو می‌بینم.»
hedgehog
۱
او یک چوپان بود و بهتر می‌دانست اگر یک حیوان را هول کنی، تازه اوضاع بدتر می‌شود و دیرتر به تو اعتماد می‌کند.
hedgehog
۱
«شاید گاهی یه رابطه اون‌قدر خراب باشه که نشه درستش کرد.»
hedgehog
۱
«تو آزادی؛ آزاد! من اصلاً نباید تو رو زندانی می‌کردم. از تو هم تشکر و هم عذرخواهی می‌کنم، رامفوس. به تو التماس می‌کنم من رو ببخشی.»
𝐓𝐀𝐇𝐀
۱
اَبِک جوری اشتیاق داشت که انگار راه خروج را پیدا کرده است و البته این‌بار هم نمی‌توانست علت اشتیاق و حسش را توضیح دهد. مردی تنها داخل اتاق ایستاده بود، اما به‌سمت دیگری نگاه می‌کرد؛ احتمالاً حیوانِ درونش غیرفعال بود. اَبِک فوراً فهمید که نباید چیزی بگوید. به‌جز صورت، بقیهٔ اعضای بدنِ مرد پر از نقش‌ونگار بود؛ هزارتوهای جوهری، دایره، ستاره، ماه، گِرِه و موجوداتی با طراحی‌های خاص. علامت حیوانِ درونش، میان سایر نقش‌ونگارهای بدنش گم شده بود. اَبِک خیلی زود تحت‌تأثیر آن مرد قرار گرفت؛ مرد، عمدی یا غیرعمدی، خیلی هوشمندانه، هویت حیوانِ درونش را مخفی نگه داشته بود.
پیگیری
۰
مهم‌ترین چیزی که رولان در تمرین‌ها یاد گرفته بود، این بود که میلین با یک تکه‌پارچه هم می‌تواند خطرناک باشد. اسب رولان از حواس‌پرتی او استفاده کرد و رانش را گاز گرفت. رولان افسارش را کشید و گفت: «نکن! این پای موردعلاقه‌مه!» تارِک از پایین جاده گفت: «اسبِ تو قبلاً یه حیوانِ درون بوده! صاحبش توی جنگ از بین رفته؛ به‌خاطر همین، تُندمزاج شده.»
hedgehog
۰
«پیوند زرداب با پیوند شهد فرق داره؛ شهد ممکنه شیرین‌تر باشه، ولی زرداب بهتره. توی پیوند با زرداب، ما می‌تونیم فرایند رو بهتر کنترل کنیم؛ مثلاً لازم نیست نگران پیوند با اون عنکبوتی باشی که داری سعی می‌کنی بهت برخورد نکنه.»
hedgehog
۰
همهٔ حیوان‌های درون این توانایی را داشتند که به حالت غیرفعال دربیایند؛ اگر اورازا تصمیم می‌گرفت به این حالت دربیاید، باید تا زمانی که دوباره فعال می‌شد، به‌صورت یک نقش، روی پوست اَبِک می‌ماند. نقش‌های روی پوست، هیچ‌وقت طعمهٔ حیوانِ درون دیگری نمی‌شدند.
hedgehog
۰
استراتژی خوب، یعنی استفاده از همهٔ سرمایه‌ها.
hedgehog
۰
میلین جواب داد: «خسته شدم. خیلی‌وقته وسایلم رو جمع کردم.» رولان گفت: «بذار حدس بزنم؛ فکر کنم برای این کار هم یه دوره کلاس گذروندی. فقط چهارتا معلم خصوصی بهت یاد دادن که چطوری لباس‌هات رو تا کنی.»
hedgehog
۰
هیچ‌وقت در زندگی‌اش نمی‌توانست قانع شود که هرج‌ومرج هدفی دارد.
hedgehog
۰
میلین با مهربانی گفت: «حتماً خیلی بهت سخت گذشته!» موهای سیاه میلین یک طرف صورتش ریخته بود. رولان جواب داد: «نه! یکی از بهترین مهارت‌های من، تحمل خیسی و سرماست!» میلین دوباره پرسید: «براش دوره دیدی؟» «خودم یاد گرفتم.» میلین لبخند زد؛ اما زود لبخندش را پنهان کرد. رولان خنده‌اش را دید و در ذهنش گفت: «هاهاها! یک هیچ به نفع من!»
hedgehog
۰
تمام حواسش به لبخند دخترِ پُرافادهٔ یک ژنرال پَرت شده بود.
hedgehog
۰
پیوند خیلی قویه و هرچی می‌گذره، قوی‌تر هم می‌شه. وقتی هم‌پیوندتون رو از دست بدین، انگار یکی از اعضای بدنتون رو از دست دادین.