جملات زیبای کتاب نجات ارداس؛ جلد پنجم | طاقچه
تصویر جلد کتاب نجات ارداس؛ جلد پنجمsubscriptionAvailable

کتاب نجات ارداس؛ جلد پنجم

خیانت بزرگ

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سمیرا
۱
رولان گفت: «امممم... متوجه نشدم که این‌کار اون یعنی، بله! یا یعنی، برو به جهنم!»
aurorablack
۱
«جنگجوی کوچولو! آرزو می‌کنی ای‌کاش یه‌کم مهربون‌تر بودی.»
𝐓𝐀𝐇𝐀
۱
اگر کسی از روی آن لیز می‌خورد، لبه‌های تیز صخره که مثل شمشیری تیز و بُرنده بود، او را تکه‌تکه می‌کرد.
=o
۰
رولان قبل از اینکه میلین پایش را روی ساحل بگذارد، با صدای بلند گفت: «خیلی عجیب‌غریبی! تو سرسخت‌ترین و کله‌شق‌ترین و بی‌مُخ‌ترین آدمی هستی که تا حالا دیدم!»
𝐓𝐀𝐇𝐀
۰
زیر لب زمزمه کرد: «اون چهار اَبَرجانورو می‌کُشم. وقتی آزاد بشم، حساب همهٔ شِنِل‌سبزهایی رو که از اونا اطاعت می‌کردن، کفِ دستشون می‌ذارم. حیوان‌های درون اونا رو نابود می‌کنم و همهٔ آدم‌های ضعیف رو از بین می‌برم. بعضی‌ها رو آروم خفه می‌کنم، بعضی‌ها رو هم غرق می‌کنم و بقیه رو زیر پاهام لِه می‌کنم!»