
سمیرا
۱
رولان گفت: «امممم... متوجه نشدم که اینکار اون یعنی، بله! یا یعنی، برو به جهنم!»
aurorablack
۱
«جنگجوی کوچولو! آرزو میکنی ایکاش یهکم مهربونتر بودی.»
𝐓𝐀𝐇𝐀
۱
اگر کسی از روی آن لیز میخورد، لبههای تیز صخره که مثل شمشیری تیز و بُرنده بود، او را تکهتکه میکرد.
=o
۰
رولان قبل از اینکه میلین پایش را روی ساحل بگذارد، با صدای بلند گفت: «خیلی عجیبغریبی! تو سرسختترین و کلهشقترین و بیمُخترین آدمی هستی که تا حالا دیدم!»
𝐓𝐀𝐇𝐀
۰
زیر لب زمزمه کرد: «اون چهار اَبَرجانورو میکُشم. وقتی آزاد بشم، حساب همهٔ شِنِلسبزهایی رو که از اونا اطاعت میکردن، کفِ دستشون میذارم. حیوانهای درون اونا رو نابود میکنم و همهٔ آدمهای ضعیف رو از بین میبرم. بعضیها رو آروم خفه میکنم، بعضیها رو هم غرق میکنم و بقیه رو زیر پاهام لِه میکنم!»