
بریدههایی از کتاب بادبادک زرد
۴٫۸
(۱۱)
دستشویی جای خوبی است برای اینکه آدم بنشیند، فکرهایش را جمعوجور کند و دلوجرئتش را به کار بیندازد، البته به شرطی که آدم زیاد توی دستشویی نماند وگرنه دیگران نگران میشوند که نکند حالش بد شده و از اینجور چیزها.
Amaya:) ~
چون وقتی میگوید جهان پرآشوب، در واقع از مغز من حرف میزند.
seyed
مامان دوباره آه میکشد. «بهترین راه واسه روبهرو شدن با مشکلات زندگی این نیست که بشینیم و منتظر معجزه بمونیم.» یک قلپ نوشیدنی میخورد. «ولی اگه معجزه بشه، خوب میشه.»
بابا با دهان پر از تست میگوید: «از معجزه استقبال میکنیم.»
آوا~
در این لحظه متوجه میشوم که اکو از اتفاقهایی که افتاده بیخبر نیست. فقط یک دختر کوچولوی الکیخوش نیست که عقلش نرسد سرطان گرفته.
همهچیز را درک میکند. همهٔ سوراخ شدنها، مزههای حالبههمزن، تکتک ذرات سمی لرزانی که توی دریچهاش میریزند، همهٔ افکار وحشتناک. همهٔ اینها را میفهمد، همهاش را احساس میکند، بهخاطر تمام آنها زجر میکشد، ولی آنقدر قوی است که آدم شگفتزده میشود. میداند با چه هیولای بزرگی وارد جنگ شده و دارد با تمام قدرت و خوشخُلقترین حالت ممکنش با آن مبارزه میکند.
آوا~
در این مورد حتی نمیدانم چه بگویم. نمیدانم دنیا چطور میتواند تا این حد بیرحم باشد.
آوا~
توی تاریکی، لبخند میزنم که دنیا را ذرهای عادلانهتر کردهام؛ ذرهای منصفانهتر. من با کوچکترین تغییر ورق را برگرداندهام.
آوا~
لبخند میزند و من هم در جواب لبخند میزنم. نه به این دلیل که خوشتیپ و جذاب است؛ برای اینکه وقتی به شما لبخند میزنند باید همین کار را بکنید.
آوا~
مرگ بابابزرگ بینهایت غمانگیز بود و به من ثابت کرد که بعضیوقتها چیزهایی که نگرانشان هستید واقعاً اتفاق میافتند.
آوا~
به اینکه روز تولد اکو در راه است و خودش اینجا نیست تا تولدش را جشن بگیرد. به مسافرتها و جشن کریسمس و هالووین بدون او فکر میکنم. امکان ندارد بدون او بتوانیم هیچکدام از این کارها را با خوشحالی انجام بدهیم. قبل از آنکه بیاید، یک خانوادهٔ سهنفره بودیم، مشکلی هم نداشتیم. اما دلم نمیخواهد به عقب برگردم و دوباره یک خانوادهٔ سهنفره باشیم.
آوا~
رفتن... همانطور که آهنگ میگوید... فکر خیلی خوبی به نظر میرسد، ولی من توی دنیای واقعی گیر افتادهام.
آوا~
از وانمود کردن به اینکه همهچیز خوب است خستهام و نمیخواهم واقعیت را بگویم.
آوا~
این بهترین قصهٔ سرطانی است که تا حالا برایمان اتفاق افتاده و با اینکه مثل یک قصهٔ بد شروع شد، بیشتر از قصههای دیگر دوستش داریم. قصهٔ وحشتناکی است که با خوشی تمام شد و بهم یاد داد که هنوز هم میتوانیم بخندیم، هنوز هم میتوانیم لبخند بزنیم. باعث میشود فکر کنم که شاید قصههای بد زیادی در راه هستند که همینقدر شاد به پایان میرسند.
آوا~
این فکر از سرم میگذرد و نگاه میکنم به خواهرکوچولوی کچلم که حتی به کلاه گذاشتن فکر هم نمیکند، مگر آنکه برود زیر نور خورشید و مامانوبابا مجبورش کنند. به دخترکوچولویی نگاه میکنم که خودش را قانع میکند داروی خیلی بدمزهای را بخورد که حالش را به هم میزند. دخترکوچولویی که تنش را سوراخ میکنند و خونریزی میکند. بدنش را پر میکنند از سمی که با سرطان میجنگد ولی جسمش را دربوداغان میکند. به دخترکوچولویی نگاه میکنم که پس ذهنش میداند که دارد برای زندگیاش مبارزه میکند، ولی به خودش اجازه نداده که گریه کند.
آوا~
آهنگهایی دارد با اسمهای «قهرمانان» و «درست» و «میل زندگی». انگار همهشان را برای دخترکوچولویی ساختهاند که فقط دلش خوشگذرانی میخواهد، که میخواهد زندگی کند، دوستانش را ببیند، ملکه باشد و حالش خوب باشد. چیزهایی که هر دخترکوچولویی باید بتواند آرزویشان کند.
آوا~
بعضیوقتها حتی قویترین انسانها هم مشکلاتشان سنگینتر از حد توان میشود.
آوا~
«ولی از اینکه چقدر انسانیت میتواند زیبا باشد غافلگیر شدم.»
آوا~
گاهی پسرها اینقدر احمق میشوند که اصلاً عیبوایرادهای بزرگ دخترها را نمیبینند.
آوا~
بعضیوقتها ممکن است نگران چیزهایی باشید که میتوانند بیشتر از یک بار اتفاق بیفتند، اما خواندن غزل خداحافظی یک آدم خاص از آن چیزها نیست.
آوا~
وقتی به انعکاس تصویرم روی پنجره نگاه میکنم، میبینم که صورتم غمگین است. انگار آرزو میکنم کاش بزرگترین نگرانیام دربارهٔ خواهرکوچولویم این بود که مبادا بهخاطرش خجالت بکشم.
آوا~
بعد از آنکه فهمیدم قرار است به مدرسهٔ دیگری بروم، رفقایی که با آنها دوست بودم تبدیل شدند به رفقایی که قبلاً با هم دوست بودیم، چون آدمها ترجیح میدهند با کسانی دوست باشند که میتوانند هرروز همدیگر را ببینند.
آوا~
دنیا یک سال دیگر به اکو زندگی میبخشد. شاید همیشه کاملاً عادلانه نباشد، ولی شاید بتوان گاهی با کوچکترین تغییرها ورقش را برگرداند.
آوا~
حجم
۱۸۶٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۱۲ صفحه
حجم
۱۸۶٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۱۲ صفحه
قیمت:
۱۱۲,۰۰۰
تومان