قطرهای کز جویباری میرود
از پی انجام کاری میرود
حکیمی
روی گشادهای که دلی وا شود از او
صائب، به صد هزار گلستان برابر است
حکیمی
ای که گفتی عشق را درمان به هجران میکنند
کاش میگفتی که هجران را به چه درمان میکنند
ای که از یار نشان میطلبی یار کجاست
همه یارند ولی یار وفادار کجاست
حکیمی
در شهرستانی بنام عشق رشته کوهی وجود دارد بنام صفا؛ از این کوه رودی جاری است بهنام محبت؛ در این رود آبراهی نهفته است بنام وفا؛ تمام این آبراه به آبگیری میریزد بهنام «وداع».
mah.gh