پرسیدم: «میتونی نورس کهن بخونی؟»
«نورس کهن که کاری نداره. اگه زبون سخت میخوای، سعی کن عربی یاد بگیری.»
Fateme
اما خُب، والهالا از بُرجهای سربهفلککشیدهٔ گوشه و کنار قسمت مرکزی شهر، بهتر بود. بیشتر آنها هم آپارتمانهای لوکسِ خالی بود؛ چهار یا پنجمین خانهٔ پُرزرقوبرقِ میلیاردرها. برای ورود به این خانهها لازم نبود شجاعانه بمیرید؛ فقط یکعالمه پول لازم بود. اگر غولها واقعاً به بوستون حمله میکردند، شاید قانعشان میکردم چند لگدِ استراتژیک بهطرف این ساختمانها بیندازند و آنها را زیر پاهایشان له کنند.
زهرا
شما کِی قبول میکردید یک نفر بدون راه برگشت، از دست رفته؛ وقتی اینقدر شرور یا خودمحور یا آنقدر یکدنده بود که باید با این حقیقت کنار میآمدید که هرگز قرار نیست تغییر کنند؟ چقدر به تلاش برای نجات دادنشان ادامه میدادید و کِی از این کار دست برمیداشتید و مثل مُردهها برایشان عزاداری میکردید؟
زهرا