زرخریدها طوق آهنی به گردن داشتند و بقیهٔ بدنشان، با پارچهای که به کمر بسته بودند و یکعالمه ماهیچه پوشیده شده بود. از پوست آفتابسوخته، موهای ژولیده و ریشهایشان عرق میچکید. با وجود قدرت و هیکلشان به نظر میرسید بریدن ساقههای گندم برایشان دشوار باشد. ساقهها در برابر تیغهٔ داسهایشان خم میشدند، صدای خِشخِشی شبیه خنده از آنها برمیخاست و دوباره راست میایستادند.