جملات زیبای کتاب مگنس چیس و کشتی مردگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب مگنس چیس و کشتی مردگان

بریده‌هایی از کتاب مگنس چیس و کشتی مردگان

نویسنده:ریک ریوردان
امتیاز
۴.۹از ۱۶ رأی
۴٫۹
(۱۶)
مگنس چیس هستم؛ استادِ توصیف کردن. قابل شما را نداشت!
Sara
زرخریدها طوق آهنی به گردن داشتند و بقیهٔ بدنشان، با پارچه‌ای که به کمر بسته بودند و یک‌عالمه ماهیچه پوشیده شده بود. از پوست آفتاب‌سوخته، موهای ژولیده و ریش‌هایشان عرق می‌چکید. با وجود قدرت و هیکلشان به نظر می‌رسید بریدن ساقه‌های گندم برایشان دشوار باشد. ساقه‌ها در برابر تیغهٔ داس‌هایشان خم می‌شدند، صدای خِش‌خِشی شبیه خنده از آن‌ها برمی‌خاست و دوباره راست می‌ایستادند.
n.k
چیز آزاردهنده‌ای در نگاهش بود... نوعی خشمِ شناور، مثل آتشی که از یک بام به بام دیگر می‌جهد و نمی‌شود حدس زد چه چیزی را می‌سوزاند و از کنار چه چیزی می‌گذرد.
ARMIN
گفتم: «تو نمی‌تونی از خودت پنهان بشی، لوکی. هر شکلی هم که بگیری، باز هم خودت خواهی بود... تنها، خوار، تلخ، خیانتکار. توهین‌هات توخالی و از سر درماندگیه. تو نمی‌تونی در برابر ما مقاومت کنی، چون تو مایی نداری. تو لوکی هستی و همیشه تنهایی.»
ARMIN
من که فقط از روی مسخره‌بازی گاهی با پدرم حرف می‌زدم و کشتی خوش‌رنگ‌تری از او می‌خواستم. از وقتی که از وجود ایزدان نورس و نُه جهان خبردار شده بودم، فقط بیشتر از قبل مطمئن شده بودم این دنیا چندان حساب‌وکتاب ندارد. چطور می‌شد زئوس و اودین در یک کیهان این طرف و آن طرف بروند، هردو ادعا کنند پادشاه عالم‌اند و موجودات میرا را با آذرخش از بین ببرند و سمینارهای انگیزه‌بخش بر پا کنند؟ اما امیر، مرد باایمانی بود. او و سمیرا به چیزی فراتر از این‌ها، به نیرویی عالم‌گیر که واقعاً انسان‌ها را دوست داشت، اعتقاد داشتند و دانستن این‌که امیر مرا در دعاهایش به یاد دارد، مایهٔ دلگرمی بود.
زهرا

حجم

۴۲۹٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۴۶۴ صفحه

حجم

۴۲۹٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۴۶۴ صفحه

قیمت:
۱۹۸,۰۰۰
تومان