
بریدههایی از کتاب تا زنده ام هویت من عشق است
۲٫۰
(۳)
جای خالی عشق به هر ترتیب خودش را نشانت میدهد ... هر قدر هم که سعی کنی نادیدهاش بگیری یا خودت را به آن راه بزنی ... باز یک جایی سر و کلهاش پیدا میشود؛ میآید و میگوید ... "ببین چقدر جایم خالیست ... میآید ... شده به قدر تمنای نوشیدن قهوهای تلخ در کافهای دنج ... یا یک احوالپرسی ساده اما صمیمی تر از دیگران ... یا فکر چتر نگرفتن در روزهای بارانی ... یا آرزوهای کوچکی که حتی تن به نوشتن نمیدهند ... جای خالی عشق روی پاهایش میایستد و از گوشهٔ تقویم سرک میکشد ... مثلا روزهایی که هوا خوب است بی خبر میآید و میگوید حواست هست که من نیستم؟ لبخندت نیامده روی لبت یخ میزند ... کافیست غروب ... زعفرانی تر از روزهای پیش باشد ... بی هوا دلت ضعف میرود برای یک شاخه نبات مشهد ... عشق میآید و میگوید "دوست داشتی همسفرت باشم؟ یادت که میاندازد که تنهایی ... قهقهه میزند و میگوید ... نیستم که.!. خیلی چیزها توی دنیا همین است ... مثل "عشق ... وقتی هست ... آنقدر نیست که وقتی نیست ... هست!
milani
هر کسی روز تولدش منتظر شنیدن پیام تبریک از کسی است که تمام عقربهها را معطل آن تبریک کذایی یک لنگه پا و امیدوار نگه داشته
حسنا
پناه بر تو ... از این همه من ...
پناه بر مهربانیات ... از این همه نامهربانی ...
پناه بر پرده پوشیات ... از این همه پرده دری ...
پناه بر زیباییات... از این همه زشتی ...
پناه بر بزرگیات ... از این همه کوچکی ...
پناه بر سخاوتت ... از این همه بخل ...
پناه بر هدایتت ... از این همه گمراهی ...
پناه بر رفاقتت ... از این همه نارفیق ...
پناه بر خدا ... از این همه ناخدا ...
پناه بر کعبه ... از این همه بتکده ...
پناه بر باران ... از این همه خشکسالی ...
پناه بر آب ... از این همه سراب ...
پناه بر عشق ...
از این همه هوس ...
🌱 آونـב
پناه بر تو ... از این همه من ...
پناه بر مهربانیات ... از این همه نامهربانی ...
پناه بر پرده پوشیات ... از این همه پرده دری ...
پناه بر زیباییات... از این همه زشتی ...
پناه بر بزرگیات ... از این همه کوچکی ...
پناه بر سخاوتت ... از این همه بخل ...
پناه بر هدایتت ... از این همه گمراهی ...
پناه بر رفاقتت ... از این همه نارفیق ...
پناه بر خدا ... از این همه ناخدا ...
پناه بر کعبه ... از این همه بتکده ...
پناه بر باران ... از این همه خشکسالی ...
پناه بر آب ... از این همه سراب ...
پناه بر عشق ...
از این همه هوس ...
imohmd79
همهٔ امتحانها را هم که نباید قبول شد ... قبول شدن یعنی خداحافظی ... یعنی رفتن ... رفتن از نقطهای که هستی ... به نقطهای که باید باشی ... امتحانت را که قبول شوی باید بروی ... باید کوله ات را برداری و بروی یک کلاس بالاتر ... حالا تکلیف کسی که میخواهد بماند چه میشود!؟ تکلیف کسی که همهٔ سوالها را سفید گذاشته تا باورت شود که چیزی بلد نیست ... باور کنی که باید هرچه در امتحان آمده را برایش مرور کنی ... جواب بدهم که چی!؟ که از این نردبان فرسوده یک پله بروم بالاتر!؟ که وقتی افتادم صدای شکستن استخوانهایم شنیدنی تر باشد ... من بلد هم که باشم دیگر چیزی نمینویسم ...
milani
رفتهام به هجده سالگی ... به آخرین روزهای مدرسه ... به هیاهوی زنگ تفریح ... به صف آبخوری ... به آب بازیها ... به زنگِ آخر ... به کیفم ... کیف آبی نفتیام ... به حاشیههایی که به کتاب بچههای کلاس میزدم ... به شعرهای دست و پا شکستهای که برای عشقهای دست دوم بچههای ردیف سوم میگفتم ... دیشب پسرعمهام آمد! نمیدانی چه حالی شدم ... نیلوفر میگفت و من شعرش میکردم ... مرتضی حالش خوب نیست! خاله از شمال زنگ زده گفته شبانه رفتهاند درمانگاه ... فاطمه میگفت و من ترانهاش میکردم ... زنگ تفریح بچههای "ب" انسانی ... با "الف" ریاضی ... "جیم" میشدیم یک گوشهٔ حیاط خلوت تا شعرهای تازه دم را نوش جان کنیم ... و چه روزهای سرخوشی بود ...
دریا
حجم
۱۱۲٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۱۸ صفحه
حجم
۱۱۲٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۱۸ صفحه
قیمت:
۲۶,۵۵۰
۱۳,۲۷۵۵۰%
تومان