جملات زیبای کتاب کتاب بازها؛ جلد اول | طاقچه
تصویر جلد کتاب کتاب بازها؛ جلد اولsubscriptionAvailable

کتاب کتاب بازها؛ جلد اول

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۸۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
montag
۷۳
پول شرایط آدم رو تغییر می‌ده، ولی نمی‌تونه ذات آدم رو عوض کنه.
"Shfar"
۵۰
«زندگی یک بازی است و کتاب‌ها بلیت‌هایش هستند.»
"Shfar"
۴۶
زندگی کن، به سفر برو، ماجراجویی کن، عبادت کن و متأسف نباش.
"Shfar"
۳۲
واسه همینه که می‌گن دوتا چشم بهتر از یکی می‌بینه.
🕊️📚kerm ketab
۳۲
شعار ما را فراموش نکنید: «زندگی یک بازی است و کتاب‌ها بلیت‌هایش هستند.»
starlight
۲۵
وقتی این‌قدر زود با شنیدن چندتا جمله، در مورد بقیه قضاوت می‌کنی، پا به محدودهٔ خطرناکی می‌ذاری.
starlight
۲۰
«در آن سوی که نادیده‌اش گرفته‌ام چه چیز انتظارم را می‌کشد؟»
Sara.iranne
۱۸
«زندگی یک بازی است و کتاب‌ها بلیت‌هایش هستند.»
Sara.iranne
۱۵
ون کتابا و تاریخ ادبیات رو خیلی خوب می‌شناسه، ولی من همیشه فراموش می‌کنم که همهٔ آدمای اهل کتاب، آدمای خوبی نیستن.»
starlight
۱۳
پول شرایط آدم رو تغییر می‌ده، ولی نمی‌تونه ذات آدم رو عوض کنه. یه آدم بدطینت با پول زیاد می‌شه یه پولدار بدجنس و یه آدم مهربون می‌شه یه پولدار سخاوتمند.»
yena
۸
نباید علاقه‌های مشترک رو با رفتارهای مشترک اشتباه گرفت.
melik
۸
شعار ما را فراموش نکنید: «زندگی یک بازی است و کتاب‌ها بلیت‌هایش هستند.»
Mahdi19aa
۷
امیلی کمی خیالش راحت شد و گفت: «دیشب تمومش کردم. خوندنش زیاد ساده نبود، منظورم ادبیاتی که به کار برده و جمله‌بندی‌ها و انتخاب کلمه‌هاشه. مثل خط اول که نوشته: به دیدار شخصی به نام آقای ویلیام لِگراند مبتلا شدم. خب می‌تونست بگه دیدمش.» هولیستر کتاب را بست و آن را به امیلی برگرداند. «این طرز صحبت کردن این روزها خیلی ادبی به نظر می‌رسه، این‌طور نیست؟ این داستان در زمانهٔ متفاوتی نوشته شده، طبیعیه که این‌طوری باشه.» جیمز پرسید: «از کلمهٔ ابتلا برای بیماری استفاده می‌کنن، نه ملاقات آدما. مگه این‌طور نیست؟» امیلی خندهٔ ریزی کرد و گفت: «شاید آقای ویلیام لگراند یه کلمهٔ رمز واسه آبله‌مرغون بوده.» «اگه این‌طور باشه، پس من وقتی چهار سالم بوده آقای ویلیام لگراند رو ملاقات کردم.» امیلی گفت: «من واکسن زدم واسه همین هیچ‌وقت ایشون رو نمی‌بینم.» هولیستر نفسش را بیرون داد و گفت: «بیچاره آقای لگراند. مردم ازش فرار می‌کنن تا به ملاقاتش مبتلا نشن.»
کاربر ۱۵۸۲۹۰۵
۷
بعضی وقت‌ها بهترین تغییر چهره این است که هیچ تغییری ندهیم.
montag
۷
نباید علاقه‌های مشترک رو با رفتارهای مشترک اشتباه گرفت.
inara
۶
زندگی کن، به سفر برو، ماجراجویی کن، عبادت کن و متأسف نباش.
Sara.iranne
۵
چیزی که من بعد از این‌همه جابه‌جا شدن فهمیدم این بود که آدم، بمونه یا بره، به هر حال خیلی چیزها رو از دست می‌ده. واسه همین تصمیم گرفتم باهاش همراه بشم و شیوهٔ زندگی‌مون رو دوست داشته باشم.»
کاربر ۱۵۸۲۹۰۵
۴
«در آن سوی که نادیده‌اش گرفته‌ام چه چیز انتظارم را می‌کشد؟»
Sara.iranne
۳
«من بلد نیستم دوست خوبی باشم.» هولیستر تمشکی را فوت کرد و گفت: «مسخره‌ست. بلد بودن نمی‌خواد. فقط کافیه بخوای و باشی. دوست خوب بودن یعنی همین.
255
۳
«در آن سوی که نادیده‌اش گرفته‌ام چه چیز انتظارم را می‌کشد؟»
AMIr AAa i
۳
آقای گریسولد برخوردِ چیزی شبیه مشت را به پشت سرش احساس کرد. بعد کمی تلوتلو خورد و روی زمین افتاد و سرش به کف سنگی ایستگاه برخورد کرد. آیا تیر خورده بود؟ تمام تلاشش را کرد تا نفس بکشد. خواب‌رفتگی و بی‌حسی در کل کمرش پخش شد و سرش از نقطه‌ای که به زمین چسبیده بود تیر کشید.
montag
۳
ولی من همیشه فراموش می‌کنم که همهٔ آدمای اهل کتاب، آدمای خوبی نیستن
yena
۲
بعضی وقتا دوتا چشم بهتر از یکی می‌بینه.
inara
۲
دوتا چشم بهتر از یکی می‌بینه.
سپهرم
۲
بعضی وقتا دوتا چشم بهتر از یکی می‌بینه.» امیلی در جواب با شوخ‌طبعی اضافه کرد: «البته با عرض معذرت از غول‌های تک‌چشم.»
seyed
۲
هولیستر آهی کشید و گفت: «منفی‌بافی هیچ‌وقت به کسی کمکی نکرده.»
booklover
۲
«زندگی یک بازی است و کتاب‌ها بلیت‌هایش هستند.»
booklover
۲
او ترجیح می‌داد با اتوبوس‌های برقی یا مترو رفت‌وآمد کند. هرچه باشد، آن‌ها رگ‌های ارتباطی شهری بودند که آقای گریسولد عاشقش بود.
Sea🫧Mind
۲
«زندگی یک بازی است و کتاب‌ها بلیت‌هایش هستند.»
starlight
۲
زندگی کن، به سفر برو، ماجراجویی کن، عبادت کن و متأسف نباش.