
کتاب قصر شگفت انگیز؛ جلد اول
سهشنبهها
انتشارات:
انتشارات پرتقال٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
المپیان؟:)
۲۶
سیلی حالا کاملاً قانع شده بود که قصر فقط جادو نیست، بلکه موجودی زنده است و علاوه بر این، بیشک طرفدار آنهاست.
Cilli
۶
«پوگ، این کار رو میکنی؟»
«برای تو هر کاری حاضرم بکنم.»
المپیان؟:)
۵
و وقتی سیلیکوچولو مریض شد و قصر اتاقش را پر از گل کرد، پادشاهدرخشان هیچ مخالفتی نداشت. همه عاشق سیلی بودند: چهارمین و دلنشینترین فرزند سلطنتی.
المپیان؟:)
۵
«اعلیحضرت، استدعا میکنم...» سفیر پرید وسط حرفش. «نذارید این اتفاق غمانگیز با صحبت از انتقام آلوده بشه. اینجوری ممکنه فاجعههای بیشتری اتفاق بیفته.»
المپیان؟:)
۲
سیلی غر زد: «وای، خدایا!» ولی از این تعریف و تمجید خوشش آمد. همیشه دوست داشت تصور کند که قصر واقعاً دوستش دارد و اینکه پدرش هم متوجه این موضوع شده بود، خوشایند بود.
رالف گفت: «تازه، یه نفر باید مواظب من باشه.» و دستش را دور شانههای سیلی انداخت و او را پهلوی خودش کشید.
لایلا گفت: «نگران نباشید، مادر.» گونههای ملکه را بوسید. «من از جفتشون مراقبت میکنم.»
سیلی و رالف دوتایی چشمهایشان را تاب دادند. آنها میدانستند معنی این حرف چیست: لایلا قصد داشت هم مثل ملکهها رفتار کند، هم مثل مادرها. میخواست به آنها دستور بدهد هر شب با لباسهای رسمی توی سالن غذاخوری تابستانی شام بخورند. ولی حتماً مدام هم بهشان گوشزد میکرد که سبزیجاتشان را بخورند و سوپشان را هورت نکشند.
کاربر ۱۵۸۲۹۰۵
۱
خیلی شکل مادرها بود و پهنایش تقریباً به اندازهٔ قد سیلی میشد،
yekgane
۱
قصر کارهایی میکرد که رمزگشاییشان برای آنها مشکل بود. ظاهراً قصر از بعضی آدمها خوشش میآمد و از بعضیها نه.
