کری آن دستش را بالا برد: «اما خانم فورترس، شما هنوز حضوروغیاب نکردید.»
«خودم جلو اسمهاتون علامت میزنم. هیچکس این چیزها رو نگاه نمیکنه. برین بیرون.»
ILOVEBOK
۳
دکستر پرواز کرد. همچنان که پایین میآمد و از کنار مدرسه میگذشت، گُندهترین فضلهٔ ممکن را روی اسمایلی انداخت
ILOVEBOK
۲
هر قدرت بزرگی مسئولیت بزرگی هم به همراه دارد.
ILOVEBOK
۲
«باشد که نیرو همراهیات کند
chocolate
۲
سُر خوردم و بازهم سُر خوردم و مراقب بودم نیفتم، چون سرتاسر موکت کتابخانه نوشته شده بود «احتمال سوختگی ناشی از سایش.»
Book worm
۲
برای خوانندههای کتابم در ایران،
خیلی خوشحالم که شما در این داستان ماجراجویانه با الکس
و جس همراه شدید.
امیدوارم با این کتاب به همهٔ شما خوش بگذرد، و
بوی بدش
همیشه همراهتان باشد!
جنیفر کیلیک
omid om
۰
توهین به من یک چیز بود، اما گفتن آن حرفها در مورد جِس واقعاً خونم را به جوش آورد. جِس در آن لحظه تنها آدمی بود که توی مدرسه رفیق من به حساب میآمد. خب، البته دارت دیور هم بود. جیسون یک عوضی به تمام معنا بود.