
کتاب پادشهر
پدیدآورندگان:
میلاد عرفان پورانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
بیسیمچی
۵۹
جز رنج، چه بود سهمت از اینهمه عشق؟
مظلومترین عاشق دنیا، مادر!
S
۵۳
تا کی به هوای فتح دنیا باشم؟
کافیست خدا! چقدر اینجا باشم؟
تنهایی اگر که با تو بودن باشد
میخواهم از این به بعد تنها باشم
اِیْ اِچْ|
۵۰
ما وقف غمیم، صحبت از یکدم نیست
z.agh213
۴۹
بیمهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من
S
۴۲
اینجا دل سفرهها پر از نان و زر است
آنجا جگر گرسنهها شعلهور است
ای وای بر این شهر که در غربت آن
همسایه ز همسایهی خود بیخبر است
S
۲۹
یک نیمهی من شعور افلاطون است
یک نیمهی دیگرم دل مجنون است
من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر
این رنگ حنا نیست به پایم، خون است
سیّد جواد
۲۷
از مِهر نبردهای نصیبی، ای شب!
داری به گلو بغض عجیبی، ای شب!
وقتی که تو میرسی، همه میخوابند
بدجور میان ما غریبی، ای شب!
اِیْ اِچْ|
۲۶
بیمهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من
S
۲۵
رفتی و به جایی نرسیدیم ای عمر!
یک لحظهی خوش نیافریدیم ای عمر!
ما بر لب جوی هم نشستیم ولی
هرگز گذر تو را ندیدیم ای عمر!
MMahdiGhafuri
۲۵
گفتی به چه دلخوشی؟ سؤالت خوب است
گفتی که غریب... احتمالت خوب است
از شهر، دلم گرفته... برخواهم گشت
ای تنهایی!
سلام!
حالت خوب است؟
بیسیمچی
۲۰
عمری که گذشت، با تو بودیم ای خواب!
آن شب که برادرت بیاید چه کنیم؟
😍Mobina😍
۲۰
ای دلنگران که چشمهایت بر در...
شرمنده که امروز به یادت کمتر...
جز رنج، چه بود سهمت از اینهمه عشق؟
مظلومترین عاشق دنیا، مادر!
امیری حسین
۱۹
ای آن که به دنبال خودت دربهدری
بیشَت دادند و در پی بیشتری
برگرد و بگرد کودکیهایت را
چیزیست که گم کردهای و بیخبری
افرا
۱۹
رود است علی، پاک و زلال است و روان
کوه است علی که استوار است و گران
من رود ندیدهام چنین پابرجا
من کوه ندیدهام چنین در جریان
😍Mobina😍
۱۷
ای دلنگران که چشمهایت بر در...
شرمنده که امروز به یادت کمتر...
جز رنج، چه بود سهمت از اینهمه عشق؟
مظلومترین عاشق دنیا، مادر!
S
۱۶
آنجا که هر آرزو میسر باشد،
ما را به سر آرزوی دیگر باشد
دنبال درِ سوختهای میگردیم
شاید که درِ بهشت، آن در باشد
اِیْ اِچْ|
۱۶
تا از تو نگویم، دهنم را بستند
ناگاه دهان زخمهایم وا شد
امیری حسین
۱۵
پاییز، اگر چه سیلیاش سنگین است
تا عشق تو هست، زندگی شیرین است
بر خاک، بهار خویش را میجویند
افتادن برگها دلیلش این است
S
۱۴
ای دلنگران که چشمهایت بر در...
شرمنده که امروز به یادت کمتر...
جز رنج، چه بود سهمت از اینهمه عشق؟
مظلومترین عاشق دنیا، مادر!
S
۱۴
خود را که به خلوتی رساند خورشید
از داغ، دلش را بتکاند خورشید
گفتیم غروب کرده، اما انگار
رفتهست نماز شب بخواند خورشید
MMahdiGhafuri
۱۴
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!
ای حسرت روزهای شیرین در من!
بیمهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من
S
۱۳
شلاق زدند... خندهام زیبا شد
راز گل سرخ در تنم افشا شد
تا از تو نگویم، دهنم را بستند
ناگاه دهان زخمهایم وا شد
Hamid.S
۱۲
ای در پر و بال ما پر و بال خودت!
ما را نکشان چنین به دنبال خودت
کالای شکسته را خریداری نیست
این دل که خودت شکستهای، مال خودت
Mohammad
۱۱
برخیز که راه رفته را برگردیم
با عشق به آغوش خدا برگردیم
در عرش، صدای «اِرجِعی... » پیچیدهست
یا ایتها النّفس! بیا برگردیم
z.agh213
۱۱
در عرش، صدای «اِرجِعی... » پیچیدهست
یا ایتها النّفس! بیا برگردیم
hawraasadat
۱۱
خاکی بودم، به خویش مغرور شدم
بر اصل خودم وصلهی ناجور شدم
تو کوه به کوه میرسیدی به خودت
من شهر به شهر از خودم دور شدم
S
۱۰
پاییز، اگر چه سیلیاش سنگین است
تا عشق تو هست، زندگی شیرین است
بر خاک، بهار خویش را میجویند
افتادن برگها دلیلش این است
میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۰
آشفتهام آنچنان که گیسو در باد
در حیرتم از خودم که عمری بر باد...
دور از تو شبیه برگِ پاییزم که
هرقدر مقاومت کنم، آخر باد...
melodious_78
۱۰
گفتی به چه دلخوشی؟ سؤالت خوب است
گفتی که غریب... احتمالت خوب است
از شهر، دلم گرفته... برخواهم گشت
ای تنهایی!
سلام!
حالت خوب است؟
sadeghi
۹
دلبسته به سکّههای قلّک بودیم
دنبال بهانههای کوچک بودیم
رؤیای بزرگترشدن خوب نبود
ای کاش تمام عمر کودک بودیم
