گوشهایت را بگیر تا هیچ صدایی نشنوی
آن که سخن میگوید دشمن فرزانگی است
و آن که به سویت میآید
سوداگری است که به یغما آمده است
همچو کوران در سیاهی بنشین
و هیچ آفتابی مجو
دانایی لقمه نانی است که به خلوت میخورند
و جرعه آبی است که مینوشند در خلوت عالم
دانایی دستی است که زیر سر مینهند
و همان است که آدمی میخوابد با فراغ دل
اندوه از آن همگان است
اما شادی تنها از آن یکی است
آنجا که همگان میگریند
تنها یک تن است که میخندد
آنجا که همه کس میرود
باقی یکی است.
Ahmad