قلبت فریبی سخت خورد / جنگیدی اما بَخت، مُرد
حرص و طمع آوار شد / شایستگیها تار شد
تو غرق زحمت میشوی / پاسوز محنت میشوی
از خویشتن هم میرَمی / بیفایده جان میکَنی
در را به رؤیا باز کن / بالا برو، پرواز کن
این است نفرین سیاه / آوارگی در نور ماه
تا تارها همسو شوند / تا محو گردد این گزند
تا دشمنی جبران شود / تا سایهها رقصان شود
آنگاه، این نفرین سخت / یکباره خواهد بست رخت