خانهٔ جدیدمان فیروزهای است.
مامان میگوید: «اسمش رو بذاریم... سبزآبی.» و مدام سرش را تکان میدهد، انگار که این کار رنگ خانه را عوض میکند.
بابا پیشنهاد میدهد: «سبز کلّهغازی؛ بهنظر برای خارجیها رنگ معروفیه.» بابا چیزی درمورد خارجیها و رنگها و این رابطه نمیداند.
fateme