مغزم) میگذاشتم، تا بهم ایدههای خوب بدهد. ولی این بار از آن مثل یک عینک ایمنی عادی استفاده کردم و آن را به چشمم زدم، یعنی جلوی صورتم گذاشتم تا از چشمهایم محافظت کند.
مامان لولهٔ کوچکی را که پر از نوارهای باریک کاغذ بود، باز کرد. «بیا اول پهاش آب را اندازه بگیریم. دستکشها را دستت کن و
کاربر ۳۵۰۲۸۲۳