کنار تو
خیلی چیزها را گم میکنم
دست و پایم را زیر این میز و نیمکتها
خودکارم را بین همین سؤال و جوابها
و ناگهان بلد نیستم بنویسم:
«دوصتت دارم!»
«دوصتط دارم!»
«دوسطت دارم!»
خوشبختانه مردود شدهام
و سال بعد
مراقب جلسه باز هم تویی
پاییز بانو
اگر سنگ قبرها راستگو بودند
جهنم خلوت ترین جای جهان بود
و سوزن میانداختی
در بهشت به زمین نمیرسید ...
پاییز بانو
میگویند هیچ چیز بیشتر از نه بار بیشتر تا نمیخورد
من اما هر روز تا میخورم
هر روز تا میخورم
هزار بار تا خوردهام
و باز اگر بشوم
میشوم آکاردئونی به طول پنجاه سال
با صدایی تاخورده ...
پاییز بانو
صندلیها قیچیهای عجیبی هستند
برای کوتاه آمدن آدم
کاربر حسن ملائی شاعر
صندلیها
به خصوص اگر پشت میزی بزرگ نشسته باشند
وسایلی هستند برای کوتاه کردن آدمی
کاربر حسن ملائی شاعر