جملات زیبای کتاب راورندوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب راورندوم

بریده‌هایی از کتاب راورندوم

امتیاز
۴.۳از ۱۷ رأی
۴٫۳
(۱۷)
فقط میگوهای داخل سبد صدایش را شنیدند و از او پرسیدند که ماجرا چیست؟ راور هم سیر تا پیاز داستان را برایشان تعریف کرد. توقع داشت برایش دل بسوزانند و دلداری‌اش بدهند ولی فقط گفتند: «تو رو چه‌طوری می‌پزند؟ تا حالا آب‌پز شدی؟»
hurmazd
ماه مدام بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد و زمین زیر پایشان دورتر و تاریک‌تر. سرانجام به یکباره زمین تمام شد و راور دید که ستاره‌ها، زیر پایشان در فضای نه چندان تاریکی می‌درخشند. آن پایین پایین در انتهای زمین، زیر نور مهتاب، آبشاری نقره‌فام را می‌دید که به فضا سرازیر می‌شد.
hurmazd
ماه بالای دریا می‌تابید و مهتاب بر آب، راهی نقره‌فام تابانده بود که انگار تا آن‌سوی دریا و جایی ناشناخته می‌رفت؛ گذری که می‌شد روی آن قدم زد و به آخر دنیا رسید.
آنا مهتاب‌رخ

حجم

۸۸٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

حجم

۸۸٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

قیمت:
۶۴,۰۰۰
تومان